آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٣٣ - الف - طبيعت شخصى مسئوليت
بدين وسيله مىبينيم كه مسئوليت فردى در اين درجه از گستردگى، هممرز، بلكه نزديك به اندماج و تداخل در مسئوليت اجتماعى است، ولى نه به گونه مرزبندى و تعيين حدود، زيراكه منظور از اجتماع در اينجا چيزى جز گروهى از وجدانهاى فردى مشخّص نيست كه قانون اخلاقى را مىداند و همزمان اعمالى را كه باعث شكستن و بىحرمتى به اين قانون است، مىشناسد. در نتيجه اين جامعه، تبهكاران از اعضاى خود را با اطمينان به حال خود رها مىكند، به اين معنى كه باكى ندارد تا در برابر آنها موضع سرزنش صريح و روشن بگيرد. و برعكس، آن كسانى كه كمترين تلاش و كوشش را انجام مىدهند، چه با يادآورى وظيفهاى كه دارند و يا با فاصله گرفتن از گنهكار، آنان نجات مىيابند: «هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ»[١]، «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ»[٢]
و اين نيز تمام مطلب نيست، بنابراين منظور تنها آن اعمالى نيست كه علنى ما آنها را در اجتماع با رفتارمان نشان مىدهيم، بلكه نتايج طبيعى دور آنها كه پيآمد آنها بوده و بر حجم محتواى آنها مىافزايد. سعادت و شقاوتى كه ممكن است به انسانيت برسد از ناحيه كارى كه بدون قصد انجام گرفته، بلكه صاحب آن عمل راه چاره و امكان فاصله گرفتن از آن كار را نداشته، و اندازه آن عمل را نمىداند، چگونه با يك ميزان ايجابى و يا سلبى عايد صاحبش مىشود، حتى اگر تا زنده است، نيز انجام نگرفته، بلكه پس از مرگ وى با او ارتباط پيدا مىكند، پيامبر ٦ در اينباره مىفرمايد: «وقتى كه فرزند آدم بميرد، رشته عمل او گسسته مىشود، جز در سه مورد:
صدقه جاريه، علمى كه سودمند است و يا فرزند صالحى كه براى او دعا كند.»[٣]
[١] - انعام( ٦) آيه ٤٧:( در اين آيه شريفه پس از خاطرنشان كردن سه نعمت: چشم، گوش و فهم كه سرچشمه تمام نعمتهاى دنيوى و اخروى است، اشاره به امكان سلب اين نعمتها وجود دارد، مىفرمايد: اى پيامبر به آنها بگو: آيا عذاب بدون مقدمه به سراغ شما مىآيد) و آيا جز ستمكاران نابود مىشوند؟
[٢] - اعراف( ٧) آيه ١٦٥: اما هنگامى كه تذكراتى را كه به آنها داده شده بود، فراموش كردند( لحظه عذاب فرارسيد، و) نهىكنندگان از بدى را رهايى بخشيديم( و كسانى را كه ستم كردند، به خاطر نافرمانيشان به عذاب سختى گرفتار ساختيم).
[٣] - ر. ك: صحيح مسلم: ٣/ ١٢٥٥، حديث ١٦٣١؛ شرح نووى بر صحيح مسلم: ١/ ٩٠؛ المحلى: ٧/ ٣؛ الإنتصار شريف مرتضى-- ص ١٩٨؛ المعتبر محقق حلى: ١/ ٣٤١؛ سنن ترمذى: ٣/ ٦٦٠، حديث ١٣٧٦؛ سنن كبرا بيهقى: ٦/ ٢٧٨، حديث ١٢٤١٥؛ سنن ابى داوود: ٣/ ١١٧، حديث ٢٨٨٠؛ مسند أحمد: ٢/ ٣٧٢، حديث ٨٨٣١.