آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٣٢٩ - ١ - مجازات اخلاقى
رفتار است و اين مسئله همگانى و ضرورى است.
امّا اگر مقصود از كلمه «قانون» قاعدهاى باشد كه انسان آن را مىشناسد و احساس مىكند كه قانونى است مربوط به معارف و مشاعر ما، بنابراين از بديهيات است كه پس از مباشرت در عمل، براى تفكّر وظيفه امكان ظهور بار ديگر در صفحه دل وجود ندارد؛ آن هم بدون جلاى دل در يك درجه عميقتر و متفاوت؛ كه درحال پيروزى و راحتى بيانگر خشنودى و رضايتمندى و درحال سستى و ناتوانى بيانگر درد و رنج باشد. و هرگاه به فرض براى انسان حالتى پيدا شود، اخلاقش فاسد گردد، درحالىكه خودش ناآگاه باشد و اگر به كلّى معناى خير و شر از دلش محو شود، در چنين حالتى، چه مىتوان گفت، جز اينكه بگوييم هيچ قانونى نسبت به چنين كسى وجود ندارد؟، و همچنين اين دو واژه (خير و شر) همواره با يكديگر حركت مىكنند، زيراكه نفيا و اثباتا از يكديگر جدايىناپذيرند.
آيا معناى اين حرف آن است كه ما نيز همگام نظريّه عمومى شويم كه پشيمانى و خرسندى وجدان را به عنوان يك كيفر و مجازات براى قانون اخلاقى كافى مىبيند؟
هيهات! كه تمام انتظارات ما از قانون، همچون مجازات براساس موضعگيرى ما نسبت به قانون باعث برخوردارى و يا رنجورى ما گردد، چه اعتماد كودكانهاى!! به راستى كاميابى و رنجى كه پس از انجام كار نيك و بد احساس مىكنيم، در حقيقت بيشتر از آنكه ارجاع دادن عمل به قانون باشد، ارجاع عمل به ذات و حقيقت وجدان ماست. بنابراين؛ خير و شر دو تعبير طبيعى از همين برخورد بين دو نوع احساس در ذوق اختصاصى ما و يا دو امر متضّاد است، به اين معنى كه ما به پيروى از هماهنگى احساسمان با واقع و يا در اثر تضارب واقعيّت با شعورمان نسبت به مثل اعلا؛ يا از يك حالت سلامتى و آرامش برخورداريم كه برخاسته از همين هماهنگى داخلى است، يعنى از همسويى ما با خودمان، بهويژه موقعى كه ما از اين نيرو آگاهى داريم كه به ما اجازه مىدهد تا انديشههايمان را در پديدهها متمركز كنيم؛ و يا به دليل اين برخورد و تناقض رنجيده مىشويم، و اين ضعف و سستى در نيروهايمان نسبت به فشارى كه در درون ماست، ما را مىرنجاند.
اين تفسير روانى محض در مورد انفعالات اخلاقيمان همسو و منسجم با نصوص حركت مىكند، زيراكه درواقع پيامبر ٦ تنها به اين حالات روانى توجّه نمىفرمود كه خود اجر و