آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٤٧ - ه - اخلاص نيت با انگيزههاى مختلط
نزول برخى از اين آيات در آن شرايط اتّفاق افتاده، دلالت بر اين دارد كه در مرحله اوّل اهتمام به اين اختلاط از انگيزهها بيشتر از هرچيز ديگر بوده است. و اين همان حالتى است كه بدان مناسبت آخرين آيه از سوره كهف نازل شده است. و اينك داستان: «ابن ابى حاتم و ابن ابى الدّنيا در كتاب «الإخلاص» از قول طاووس يمانى نقل كردهاند، مىگويد: مردى گفت: يا رسول اللّه! من به قصد ذات مقدّس خدا مىايستم و دوست دارم كه او موضع مرا ببيند.»[١]. پيامبر ٦ و سلّم پاسخى به او نداد تا اين آيه نازل شد: «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً.»[٢].
بنابراين؛ اگر ما تفسير قرآن را به سخنان پيامبر ٦ واگذاريم، بسيارى از اين فرمودهها را در هر مورد خواهيم يافت. بخارى و مسلم روايتى با اين عبارت از ابو موسى اشعرى نقل كردهاند كه: «مردى بيابانى خدمت پيامبر ٦ آمد، عرض كرد: يا رسول اللّه مردى براى استفاده از غنيمت جنگى مىجنگد، و مردى پيكار مىكند تا آوازه پيدا كند و مردى مبارزه مىكند تا جايگاه خودش را پيدا كند، كدام يك در راه خدا جنگيده است؟ پيامبر ٦ فرمود: «هركه براى اعلاى كلمة اللّه بجنگد، او در راه خدا جنگيده است.»، و در روايتى: «هركه بجنگد تا كلمة اللّه بالاترين باشد، او در راه خدا جنگيده است.»[٣].
محاسبى مىگويد: «بيشتر دانشمندان معتقدند كه اين حديث شديدترين حديث است، چون جز كسى را كه عملش را براى اعلاى كلمة اللّه خالص كرده، و اراده ديگرى را ضميمه آن
[١] - حديث مرسل است، حاكم در مستدرك بهطور موصول نقل كرده است: ٢/ ١٢٢، حديث ٢٥٢٧ و: ٤/ ٣٦٦، حديث ٧٩٣٩؛ سيوطى، لباب النّقول فى اسباب النّزول: ص ١٤٦؛ جامع العلوم و الحكم: ١/ ١٧؛ الجهاد ابن مبارك: ١/ ٣٤، حديث ١٢؛ شعب الايمان: ٥/ ٣٤، حديث ٦٨٥٤؛ التّرغيب و التّرهيب: ١/ ٣١، حديث ٣٢ و ٢/ ١٩٥، حديث ٢٠٧٨؛ تفسير طبرى:
١٦/ ٤٠؛ تفسير ابن كثير: ٣/ ١٠٩.
[٢] - كهف( ١٨)، آيه/ ١١٠: بنابراين هركس اميد لقاى پروردگارش را دارد، بايد عمل صالح انجام دهد و نبايد كسى را در عبادت پروردگارش شريك سازد.
[٣] - ر ك: صحيح بخارى: ١/ ٥٨، حديث ١٢٣ و: ٣/ ١٠٣٤، حديث ٢٦٥٥؛ جامع المدارك: ٥/ ٤١٠؛ صحيح مسلم: ٣/ ١٥١٢، حديث ١٩٠٤؛ المستدرك على الصّحيحين: ٢/ ١١٩، حديث ٢٥٢٠؛ صحيح ابن حبّان: ١٠/ ٤٩٣، حديث ٤٦٣٦؛ سنن ترمذى: ٤/ ١٧٩، حديث ١٦٤٦؛ جواهر الكلام: ٢١/ ٣٨٤؛ سنن كبراى بيقهى: ٩/ ١٦٧؛ سنن ابى داود: ٣/ ١٤. حديث ٢٥١٦؛ مسند احمد: ٤/ ٣٩٢؛ وسائل الشّيعه: باب ٣، حديث ٨.