آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥١١ - الف نيت همچون شرطى براى باور داشتن عمل است
نتيجه اكراه و يا تصادف باشد، باز هم كافى است.
ترديدى نيست كه نظر عمومى بهطور كامل موافق با اين نظريّه نيست، بلكه بهطور قطع نمىپذيرد كه براى رويدادهايى كه در چنين شرايطى اتّفاق مىافتد، اجازه اندازهگيرى دهد، جز اينكه جهت نگرشى را در اين اندازهگيرى اتّخاذ مىكند، داراى طبيعت اخلاقى محض خواهد بود.
و چهبسا كه مهمترين اعتراضات آن باشد كه وجود يكسرى اعمال اخلاقى را كشف مىكنيم كه هيچ ارتباطى به زندگى اجتماعى ندارد، و اينها كارهايى هستند كه قانون گاهى در آنها قانع است، چه به تعبير مادّى از وظيفه، در نبودن يك واقعيّت روحى و روانى، يا به صرف وجود واقعيّت روانى بدون اينكه از آن انتظار يك واقعيّت اخلاقى را داشته باشد: و آن واقعيّت همانچيزى است كه انديشه وظيفه، يك جزء ذاتى از عمل آگاهانه را در آن فراهم مىآورد كه با كمال آزادى مورد قبول است. به راستى اعمالى از اين قبيل سزاوار نيست كه از ناحيه و جهت مبدأ به وجود آيد:
اوّلا؛ چون قرآن از ما آگاهى روانى و حضور ذهن را در آنچه مىگوييم و آنچه را انجام مىدهيم، مىطلبد، و اين خواسته قرآن، موقعى است كه ما را مانع مىشود از آنكه به انجام واجبات مقدّسه و فرايض دينىمان درحال حواسپرتى، بيهوشى يا مستى، بينديشيم: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ.»[١].
وانگهى؛ قرآن كريم پس از آن، از ما وجدان اخلاقى را- با مفهومى والاتر براى اين واژه- مىطلبد: رضايت قلبى، و موجّه بودن عمل، شادمانى و همّتى كه انجام وظيفه بدانها مىانجامد، اينها همان صفاتى است كه اعمال ما را مورد قبول خدا قرار مىدهد، و اين مطابق اعلان قرآن همان سبب و علّتى است در مورد كسانى كه اقدام به پرداخت برخى صدقات و يا انجام بعضى از شعائر تقوى درحال كسالت و بىميلى مىنمايند و هرگز اعمالشان در نزد خدا هيچگاه پذيرفته نمىشود: «وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالى وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ.»[٢]. و نيز
[١] - نساء( ٤) آيه ٤٣: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! درحال مستى به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مىگوييد.
[٢] - توبه( ٩) آيه ٥٤: آنها نماز را بهجا نمىآورند، مگر از روى كسالت و ناراحتى و سنگينى( همانگونه كه) انفاق نمىكنند، مگر از روى كراهت و اجبار.