آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦١٧ - ٤ - بازيچه
آرى، آنان معتقد بودند كه گاهى خوب است كه به وسيله برخى سرگرمىها نفسشان را آسوده سازند تا اينكه ذهنهايشان تيز شود و دوباره نيروى لازم را براى كار اخلاقى به معناى صحيح، بازيابند.
از همه اينها دو نتيجه روشن در اخلاق اسلامى، برمىآيد:
نتيجه اوّل- در اخلاق اسلامى يك قسمت متوسّط بين خوبى و بدى وجود دارد.
نتيجه دوم- دخالت نيّت خوب، اعمال مباح و اعمالى را كه فقط اجازه داده شده، و يا حتّى اعمالى كه كمتر شرع به صورت عام به آنها جنبه استحباب داده است، نيكو و سزاوار ستايش مىنمايد.
ولى اگر جريان از اين قرار است، پس اين گسستن از دنيا كه بيشتر حكما و اهل رياضت و عباد در اسلام مطرح كردهاند تا بر پيروانشان، و احيانا بر خودشان توجّه بر عملى از قبيل مباح تنها را حرام كنند و يا به خاطر رخصت شرعى استفاده كنند و از خواستههايشان حتّى آن مواردى كه ارتباط بيشترى با شرع هم دارد، فاصله بگيرند، جز در حالت ضرورت نهايى كه حفظ حيات ايجاب مىكند؟ ... اين را چگونه تفسير مىكنيم؟
واقعيّت آن است كه روش آنان مىطلبد كه هركسى راهبر و راهنماى هواى نفسش باشد، نه آنكه پيرو آن، بلكه بهطور كلّى جانب مخالفت هواى نفس را بگيرد[١]. و نيز آنان اعلام مىدارند كه مىبايست شخص خودش را به وظيفه اصلى مشغول سازد، يعنى واجب شرعى و يا لازمه كمال، يعنى امور استحبابى. و آنها به صراحت معتقدند كه انسان مكلّف است تا در برابر اشياء مباح (مباحات) بهطور كلّى همچون محرّمات توقّف كند. آيا در اين گفتار خلط بين دو نظام نشده است كه اين نظريّه اهتمام زيادى به تفكيك و تمايز بين آنها قائل است؟ و آيا امكان دارد كه بين اين نظريّه و تعاليم قرآن و حديث توافق ايجاد كنيم؟
امّا راجع به روش آنان در آمادهسازى شاگردانشان، ما زمينه پذيرشى داريم كه از تعليمات خود بزرگان استفاده كردهايم، بهطورى كه مىگويند، اين گسستن از دنيا جز نوعى از معالجه نيست كه بايد كسانى كه بر آن بزرگان انتساب دارند، در مرحله انتقال از مرحلهاى به مرحلهاى بر
[١] - ر ك: حكيم ترمذى، كتاب الرّياضه: ٣٤٥ و ٣٤٨، از مجموع.