آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢١٤ - ١ - تحليل تفكر عام مسئوليت
بهطور وضوح وظايفمان را پذيرفتهايم، باز هم اين اختيار را داريم كه همچنان نسبت به آنها مخلص باشيم و يا اينكه در حق آنها كوتاهى كنيم، به تبع اينكه در آينده تمام تلاشمان را در خود آن جهت صرف كنيم يا اينكه خودمان را تحت تأثير عوامل مختلف رها كنيم.
از اينجا مرحله تازهاى از مسئوليت به وجود مىآيد كه به مجرد تصميمگيرى بر مصلحت اين طرف يا آن طرف مسئوليتى كه براى اين عمل داشتيم، متوجّه آينده نخواهد بود، بلكه به گذشته برمىگردد، بنابراين ما از آن زمان مسئوليم، نه به لحاظ اينكه ما توانايى كار را داريم، بلكه از آن جهت كه ما انجامدهنده يك كار تمام و كامل هستيم، يعنى اينكه مسئوليت، نتيجه فعل را به همراه دارد.
و اينچنين است كه به حدود عنصر دوم اين تفكر مىرسيم. موقعى كه شخصى از وظيفه سر بازمىزند، ناگزير بايد دلايل خود را بازگو كند، زيرا نخستين لحظه از لحظههاى مسئوليت، احساس مىكنيم كه توانايى بر انجام عمل را داريم، اين خود توانمندى و استطاعت است، اما در لحظه دوم، برعكس موضع نرمش و فروتنى را مىگيريم، پس اين مسئوليت الزامى و «واجب» است.
البته ما بايد اعتراف كنيم كه مسئول بودن شخص، او را وادار مىكند، بر اينكه حساب بعضى چيزها را نسبت به برخى از مردم داشته باشد، ولى نسبت به كدام شخص؟ و چه وظيفهاى دارد؟ ...
تا وقتى كه ما اتفاقنظر داريم، بر اينكه مسئوليت از قبل الزامآور بوده است. از جهتى نتيجه مىدهد كه موضوع محاسبه بايد آن روشى باشد كه بدان وسيله عمل الزامى و واجب به تمام و كمال مىرسد و يا به حال خود مهمل گذاشته مىشود، و از جهت ديگر آن داورى كه شخص به زودى در برابر او قرار مىگيرد، چيزى جز آن قدرتى نيست كه تكليف از ناحيه او صادر مىشود. بنابراين ما از اين سلطه سه نوع آن را مىشناسيم: ممكن است شخص در برابر تكليفى سر فرود آورد و خودش را بر انجام آن ملزم ببيند و يا اينكه از مردم ديگر و يا از سلطهاى برتر آن را دريافت نمايد. در حالت اوّل مسئوليت از درونمان مىجوشد، به اين ترتيب شخص خود را مسئول كارى مىبيند كه هيچكس مكلف بر انجام آن نيست.
امّا در دو حالت ديگر، ما مسئوليت را از بيرون مىگيريم. ولى فرقى نمىكند كه شخص در