آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥١٢ - الف نيت همچون شرطى براى باور داشتن عمل است
به همان سبب است كه خداوند اين گروه مردمان را توصيف به بىايمانى و نداشتن شجاعت مىنمايد، و كسانى را كه تظاهر به ترسويى مىكنند، با ايمان منافقگونه از روى خوف، نه از روى رضايت، خداوند اينان را چنين معرّفى كرده است كه بهطور مطلق در شمار مؤمنان نيستند:
«وَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ.»[١].
و شرط روشن و صريح براى اخلاقيّت (و براى خود ايمان) چنانكه قرآن نقل كرده، در اين مطلب تجسّم پيدا مىكند كه شخص از روى اختيار تمام اوامر شريعت را بپذيرد، و بهطور كلّى در برابر اوامر الهى سر تسليم بهحدّى فرود آورد كه هيچ نوع ترديدى در دلش پيدا نشود: «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً.»[٢].
جز اينكه ما براى خواننده، سخنى فراگير خلاصهشدهاى را تقديم كنيم كه بهطور نامحدود تمام مثالهاى قرآنى را فراگيرد. بهتر از اين راهى را نمىبينيم كه آن فرموده نبوى را يادآور شويم كه بخارى آن را سرآغاز صحيح خود قرار داده كه عبارت است از حديث شريف: «إنّما الأعمال بالنّيّات.»[٣]. و اين حديث شريف كه طبق معمول به اين معنى ترجمه مىكنند: «همانا تمام اعمال هيچ ارزشى ندارند، مگر به وسيله نيّتهاى آنها.»، درحالىكه خود اين سخن پيامبر ٦ پرمضمونتر و بسى واضحتر از ترجمه آن مىباشد و آن اين است كه با عبارت گوياى خود مىفرمايد: «به راستى هيچيك از اعمال، جنبه اخلاقى ندارد، مگر به وسيله نيّتهاى آنها».
باوجوداين، برخى از وظايف فردى، و به تعبير دقيقتر: برخى از شعائر دينى پيدا مىشود
[١] - توبه( ٩) آيه ٥٦: آنها به خدا سوگند ياد مىكنند كه از شما هستند، درحالىكه نه از شما هستند( و نه در چيزى با شما موافقند)، بلكه آنها گروهى هستند كه فوق العاده مىترسند.
[٢] - نساء( ٤) آيه ٦٥: به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه تو را در اختلافات خود به داورى بطلبند. در دل خود از داورى تو احساس ناراحتى ننمايند و كاملا تسليم باشند.
[٣] - ر ك: صحيح بخارى: ١/ ٣، حديث ١؛ ناصريّات: ص ١١٠؛ صحيح ابن حبّان: ٢/ ١١٣، حديث ٣٨٨؛ جواهر الفقه: ص ٣١؛ سنن ابى داود: ٢/ ٢٦٢، حديث ٢٢٠١؛ وسائل الشّيعه: ١/ ٣٤، حديث ١٠؛ سنن ابن ماجه: ٢/ ١٤١٣، حديث ٤٢٢٧؛ خلاف: ٤/ ٤٥٨؛ المعجم الأوسط: ١/ ١٧، حديث ٤٠؛ الفردوس بمأثور الخطاب: ١/ ١١٨، حديث ٤٠١؛ المعتبر علّامه حلّى: ١/ ٣٩٠.