آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦١ - سخن مترجم از فرانسه به عربى
«سال قحطى» مشهور است و نخستين كسى كه شدّت گرسنگى را تحمّل كرد، خود خليفه بود! گويا هماكنون او را مىبينيم كه از پلّههاى منبر بالا مىرود، درحالىكه صداى شكمش- صداى گرسنگى- شنيده مىشود! و مردم صداى عمر را مىشنوند، درحالىكه شكم خالى خود را مخاطب قرار داده، مىگويد: «چه قرقر كنى و چه نكنى، به خدا سوگند تا وقتى كه مسلمانان به رفاه نرسند، هرگز غذاى چرب نخواهى ديد!»[١]
عمر تنها در اين وضع نبود، بلكه تمام امّت با قحطى مواجه بودند و صبورى و چارهجويى كردند تا سختىها رفع شد و مردم از بستن سنگ به شكمها بىنياز شدند، و تاريخ تنها يك حالت ناراحتكننده و يا حتّى يك نكته ملامتآور و ناپسند را نسبت به سياست دولت و يا تنها يك مورد شكايت از پنهانسازى نان و يا خوراك را ثبت نكرده است؛ بلكه مردم با وجود تنگناها، جز بر خويشتندارى با اخلاق و علاقه بيشتر بر انجام واجبات و شكيبايى در برابر خوشىها و ناخوشىها، به وقت سختى، چيزى نيفزودند.
البتّه، در مورد آنچه تاريخ نقل مىكند، عمر از باب ارفاق به كسانى كه درحال اضطرار بودند به خاطر ادامه حياتشان- حدّ سرقت را آن روز برايشان تعميم نداد؛[٢] و باوجوداين، تاريخ نمىگويد كه اين گرسنگان به صورت دزدانى درآمدند، يا اينكه توانگران به افرادى بهرهكش يا محتكر تبديل شدند. به راستى كه اخلاق جماعت اسلامى از شدّت گرسنگى نيرومندتر و نيز بالاتر از آن است كه سختى هزينه زندگى او را بلغزاند.
در پرتو اين نور الهى، مىتوانيم نياز جامعه عرب را با يك انقلاب اخلاقى استوار سازيم؛ بىآن كه بر انقلاب كمونيستى تكيه داشته باشيم و پديدههاى مشكل اجتماعى را چارهانديشى نماييم؛ مشكلاتى كه نتيجه نبود توازن در حركت اصلاحى بوده و هماكنون نيز ادامه دارد.
[١] - عبارت چنين است:« اسلم از قول پدرش نقل كرده، مىگويد: سالى براى مردم پيش آمد كه روغن در آن سال گران شد. عمر روغن زيتون مىخورد و در نتيجه شكمش قرقر مىكرد، به اين خاطر مىگفت: هرچه مىخواهى قرقر كن! به خدا سوگند كه روغن نخواهى خورد تا وقتى كه مردم بخورند!» رجوع كنيد به: سنن كبراى بيهقى: ٩/ ٤٣؛ الزّهد ابن ابى عاصم: ١/ ١٢٠.
[٢] - بريدن دست در سال قحطى و سال خشكسالى وجود ندارد، و تفصيلى هم ندادهاند. مراجعه كنيد به: المصنّف ابن ابى شيبه كوفى: ١٠/ ٢٤٢، حديث ١٨٩٩٠؛ المحلّى: ١١/ ٣٤٣؛ تلخيص الحبير: ٤/ ٧٠؛ الخلاف: ٥/ ٤٣٢.
( لازم به توضيح است، آنچه درباره« عمر بن خطاب» در اين سطور آمده ديدگاه مؤلف كتاب بوده كه پيرو فرقه تسنّن مىباشد).