آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٣٨ - ج - برترى نيت نسبت به عمل
بودن آن دو لحظه در درون اين فعّاليّت تجسّم نمىيابند، بلكه با اين چشم به آنها نگاه مىكنند كه همچون ارتباط سبب به نتيجه باهم ارتباط دارند، و كوتاهنظران- يعنى آنها كه به دورتر از سبب مباشر نگاه نمىكنند- كسانى هستند كه تمام ارزش و امتياز را در ايجاد نتيجه به نزديكترين عوامل نسبت مىدهند. ولى آيا شخص خطا نكرده است، وقتى كه در ارزشيابى نقش ابزار در تمدّن جديد زيادهروى كند، حتّى در مقدّم داشتن آن ابزار بر عقلى كه آن را اختراع كرده و بازويى كه آن را مىچرخاند و ارادهاى كه آن را مرتّب مىكند و در حالات مختلف آن را جهت مىدهد؟
بر همين مقياس روى نقش ابزار بشرى كه از گوشت و استخوان فراهم شده، قضاوت كن! زيراكه سلامت دل سلامتى جسم را تأمين مىكند- چنانكه رسول خدا ٦ فرموده است- چه در جنبه مادّى و يا در جنبه اخلاقى آن، در روايتى كه نعمان بن بشير از آن حضرت نقل كرده، مىفرمايد: «بدانيد كه در بدن انسان قطعه گوشتى است كه اگر درست باشد، تمام بدن درست است و اگر فاسد باشد، تمام بدن فاسد است، بدانيد كه آن قطعه همان دل است.»[١].
و نيز فرموده است: «دل پادشاهى است كه سربازانى دارد (يا اعضاى بدن سربازان آنند)، اگر پادشاه صالح باشد، سربازانش صالح خواهند بود و اگر پادشاه فاسد باشد، سربازانش فاسد خواهند بود.»[٢].
حكيم ترمذى در دنبال حديث مىافزايد: «و همچنين دل هرگاه فاسد باشد، نبايد نماز، روزه و عمل اعضا و جوارح شخص تو را بفريبد، زيرا اگر تمام جوارح او آراسته به انواع طاعتها باشد و سپس اين طاعات جوارحى ادامه يابد و مدّتها بر اين حال بگذرد و جوارح و اعضاى بدن بر طاعات آميخته گردند، ولى در دل آن شخص سرمايهاى نباشد كه بر اعضا و جوارح يارى
[١] - ر ك: صحيح بخارى: ١/ ٢٨، حديث ٥٢؛ بحار الأنوار: ٥٨/ ٢٣؛ صحيح مسلم: ص ١٥٩٩؛ سنن دارمى: ٢/ ٣١٩، حديث ٢٥٣١؛ سنن ابن ماجه: ٢/ ١٣١٨، حديث ٣٩٨٤؛ حلية الأولياء: ٤/ ٣٣٦؛ منية المريد: ص ٢٢٤؛ تهذيب الكمال:
٢٩/ ٤١٢؛ المدوّنة الكبرى: ٨/ ٤٤١؛ شرح كلمات امير المؤمنين، عبد الوهّاب: ص ٦٦.
[٢] - ر ك: الجامع الصّغير: ٢/ ١٩٧، حديث ٥٧٥٢ و ٦١٩١، روايت مذكور همان روايت سيوطى است.( مترجم عربى) ر ك: الجامع معمر بن راشد: ١١/ ٢٢١؛ شعب الايمان: ١/ ١٣٣؛ نوادر الاصول فى احاديث الرّسول: ٢/ ١٩٣؛ فيض القدير: ٤/ ٥٣٨؛ المصنّف عبد الرّزاق: ١١/ ٢٢١، حديث ٢٠٣٧٥؛ كنز العمال: ١/ ٢٤٠، حديث ١٢٠٥؛ ميزان الأعتدال: ١/ ٥٧٨، حديث ٢١٩٥؛ الكامل ابن عدى: ص ٢١٥.