آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٠٣ - خاتمه مفهوم منطقى و قانون عملى و هيچكدام از مجموع مفاهيم و قوانين قادر مطلق نيستند كه موضوع محسوسى فراهم آورند و يا نابود سازند
ما ارزانى داشته است.
و امر ذاتى نسبت به من به عنوان يك مؤمن آن است كه در حال شبهه بكوشم و با امانت و اخلاص هرچقدر ممكن است نسبت به فرمان خدا به پيروى از مجموع تعليمات الهى پيروى كنم. و اگر آن راهحلى باشد كه كوشيدهام، ولى به غلط برگزيدهام، هرگز گناهى مرتكب نشدهام، در صورتى كه كوشش لازم را كه جهت روشن كردن راه ضرورت داشت، به كار برده باشم، خداى متعال مىفرمايد: «وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ»[١]
اما اينكه هركسى در حالات مشتبه موظف است به وجدانش مراجعه كند و به راه خاصّى كه او راهنمايى مىكند، بايد تسليم شود، مطلبى است كه رسول خدا ٦ با استفاده از وحى الهى از قرآن در سخنان معروف خود[٢] از جمله مىفرمايد: «حلال و حرام روشن است، در آن ميان امورى مشتبه وجود دارد كه هركه از شبهات بپرهيزد، در حقيقت دين و آبروى خود را حفظ كرده است.»[٣] و نيز مىگويد: «از آنچه باعث ترديد تو است، رو آور به آنچه باعث ترديد نيست، زيرا كه راستى آرامشبخش و دروغ ترديدآور است.»[٤] و موقعى كه از پيامبر ٦ راجع به معناى خير و شر مىپرسيدند، پاسخ مىدهد: «از دلت بپرس و از خودت بپرس، نيكى آن است كه جان آدمى با آن آرام گيرد و دل به آن مطمئن شود، و گناه آن است كه در نفس آدمى اثرگذار باشد و باعث ناآرامى دل شود، هرچند كه مردم به تو چيزى گويند و تو را نظر دهند.»[٥]
[١] - احزاب( ٣٣) آيه ٥: اما گناهى بر شما نيست در خطاهايى كه از شما سر مىزند، ولى آنچه را از روى عمد و اختيار مىگوييد( مورد حساب قرار خواهد داد).
[٢] - در سوره اسراء( ١٧) آيه ٣٦، مىفرمايد:« و از آنچه بدان آگاهى ندارى، پيروى مكن، زيرا چشم، گوش و دل همه مسئولند».
[٣] - ر. ك: صحيح بخارى، ٢/ ٧٢٣، ج ١٩٤٦؛ منتهى المطلب: ٢/ ١٠٢٦؛ التّرغيب و التّرهيب: ٢/ ٣٥٠؛ حديث ٢٦٨١؛ فتح البارى بشرح صحيح البخارى: ٤/ ٢٩١؛ حديث ١٩٤٦ شرح نووى بر صحيح مسلم: ١١/ ٢٧؛ الفصول المختاره: ص ٢٠٧؛ بحار الانوار: ١٠٤/ ١٠٩؛ حديث ٥؛ كشف الخفاء: ١/ ٤٣٨، حديث ١١٦٧؛ معرفة علوم الحديث: ١/ ٢٥١؛ المجموع: ٩/ ٣٤٣؛ المدونة الكبرى: ٣/ ٤٤١؛ مسند احمد: ٤/ ٢٦٩.
[٤] - ر. ك: صحيح بخارى: ٢/ ٧٢١، حديث ١٩٤٦؛ الانتصار شريف مرتضى: ص ٢٦٣؛ الناصريات، ص ١٣٩؛ سنن ترمذى:
٤/ ٦٦٨؛ حديث ٢٥١٨؛ صحيح ابن حبان: ٢/ ٤٩٨؛ حديث ٧٢٢؛ سنن دارمى: ٢/ ٣١٩، حديث ٢٥٣١؛ سنن كبراى بيهقى:
٥/ ٣٥٥، حديث ١٠٦٠١؛ وسائل: ٨/ ١٢٢؛ كشف الرموز فاضل آبى: ١/ ٢١٠؛ المصنف ابن ابى شيبه كوفى: ١/ ١١٧، حديث ١٣٣٦؛ مسند احمد: ١/ ٢٠٠، حديث ١٧٢٣؛ منتهى المطلب علامه حلى: ٢/ ١٠٢٦.
[٥] - ر. ك. مسند احمد از طريق وابصه( نام كسى): ٤/ ٢٢٨؛ صحيح مسلم، ٤/ ١٩٨٠، حديث ٢٢٥٣، از قول نواس؛ المجموع:-- ٩/ ١٥٠؛ سنن دارمى: ٢/ ٣٢٠، حديث ٢٥٣٣؛ معتصر المختصر: ٢/ ٢٠٨، مسند ابى يعلى: ٣/ ١٦٢، حديث ١٥٨٧؛ جامع العلوم و الحكم: ١/ ٢٤٩؛ التّرغيب و التّرهيب: ٢/ ٣٥١، حديث ٢٦٨٣؛ فتح البارى: ١/ ٢٢١؛ تفسير قرطبى: ٧/ ٣٩، آنجا كه مىگويد:« اين قول زندقه و كفر است، زيرا كه انكار علم نسبت به قوانين و احكام است، چون خداوند سنت خود را جارى و كلمه خود را نافذ گردانيده است بر اينكه احكام وى جز از راه انبياء عليهم السّلام و يا سفراى بين خدا و خلق كه بيانگر قوانين و احكام الهى هستند، دانسته نشود. و در جاى ديگرى قرطبى مىگويد: خداى گوينده اين قول را بكشد! و توبهاش قبول نشود و با چنين عقيدهاى نياز به سؤال و جواب نخواهد بود، زيرا كه اين قول باعث نابودى احكام و اثبات پيامبرانى پس از پيامبر ما محمد ٦ مىشود!».