آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٠٧ - الف نيت همچون شرطى براى باور داشتن عمل است
______________________________
-
درايت، مطرح مىشود، اين است كه آيا اين مطالبى را كه بزرگان مذاهب گفتند، با مالك
بن نويره- به فرض اينكه او مرتد شده باشد- تطبيق مىكند؟ يا اينكه بيعت نكردن وى
با ابو بكر بود كه به قتل وى انجاميد؟ يا كينه ديرينه پنهانى از او در دل خالد بن
وليد بود كه به قتل وى منتهى شد؟ و يا طمع در زيبايى و جمال همسر مالك و امتياز
عقلى او باعث شد كه خالد او را بكشد؟ يا به راستى چون وى زكات و صدقات را به ابو
بكر نپرداخت؛ زيراكه زكات از طرف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مقرّر شده
است، از اينرو، او نپرداخت، مگر به كسى كه پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
صاحب شرعى زكات بود؟ وانگهى چرا شب هنگام بر آنها شوريد؟ و در تاريكى شب آنها را
در تنگنا قرار داد، آن قوم اسلحه برداشتند و آماده پيكار شدند؟ راوى مىگويد: ما
به ايشان گفتيم: ما همه مسلمانيم! گفتند: پس چرا اسلحه با شماست؟ گفتيم: اگر شما
همانطور هستيد كه مىگوييد، پس اسلحهتان را بگذاريد. راوى مىگويد: آنها
اسلحهشان را زمين گذاشتند، سپس ما نماز خوانديم و آنها نيز با ما نماز خواندند-
صحيح مسلم: ٢/ ٣، با مقدارى دخل و تصرّف.
آيا پس از همه اين گفتوگوها كه دليل بر آن است كه آنها از مسلمين بودند و به امامت رهبرشان نماز مىخواندند، مكر جاهليّت بروز مىكند و نمازشان را مىشكنند و آنها را به غلوزنجير مىكشند و براى خالد بن وليد، شمشير آهيخته خدا!- آن طور كه مىگويند- آنها را اسير مىگيرند، آن هم به خاطر خبرى كه به او دادند؛ مالك مرتد شده است؟
وانگهى مالك بن نويره به خالد بن وليد مىگويد: من مسلمانم، نه وضعم تغيير يافته و نه من عوض شدهام، و ابو قتاده برادر بنى سلمه انصارى كه در جنگ احد با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حضور داشته است، به مسلمانى مالك گواهى داد، كه به وى «فارس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم»- يكهتاز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم. مىگفتند. ر ك: شرححال ابو قتاده در الأصابة: ٤/ ١٥٧؛ الاستيعاب:
٤/ ١٦١؛ جمهرة انساب العرب: ص ٣٦٠.
و نيز عبد اللّه بن عمر بن خطاب براى مالك گواهى داد، ولى سيف اللّه (!!) مالك را احضار كرد و به ضرار بن ازور اسدى- كه خالد او را قبلا در يك سريّهاى فرستاده بود و او بر قبيله بنى اسد هجوم برده بود و زن زيبايى از آنها را گرفته بود و با وى همبستر شده بود و بعد پشيمان شده بود، ولى سيف اللّه (خالد) آن زن را بر وى حلال شمرد، امّا او قبول نكرد و به او دستور داد تا جريان را به عمر بن خطاب بنويسد، و عمر در پاسخ نامه نوشت: او را سنگسار كنيد، ولى پيش از رسيدن نامه عمر او مرده بود، و بعضى گفتهاند: كه وى با ابو جندب شراب خورده بود. ر ك: شرححال ضرار بن ازور؛ الأصابة: ٢/ ٢٠٠؛ الاستيعاب: ٢/ ٢٠٣.- دستور داد تا گردن مالك را بزند و او زد، آنگاه خالد همسر مالك بن نويره- امّ تميم- را گرفت و همسر خود ساخت. جريان را در كنز العمال: ٢/ ١٣٢ مطالعه كنيد.
يعقوبى مىافزايد: «وقتى كه خالد همسر مالك را ديد، از جمال او در شگفت شد و گفت: به خدا سوگند به آنچه همتاى تو است با تو است، نمىرسم، مگر تو را بكشم.» تاريخ يعقوبى: ٢/ ١١٠.
و در تاريخ ابو الفداء آمده است: «ابو قتاده و عبد اللّه بن عمر بن خطاب با خالد درباره مالك زياد صحبت كردند، ولى او از سخن آنها ناراحت شد ... و مالك به خالد گفت: ما را نزد ابو بكر بفرست تا اينكه خود او درباره ما حكم كند، ليكن خالد بن وليد-