آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٣٣٧ - ١ - مجازات اخلاقى
وسيله بازگشت احتمالى به گناه از بين برود، (چنين چيزى ممكن است، حتّى با تصميم جدّى فعلى) بنابراين؛ آن يك حالت عارضى است و بر عهده ماست كه كوشش و تلاش خودمان را براى اصلاح تكرار كنيم، بدون اينكه هرگز نااميد شويم و خداى سبحان مىفرمايد: «وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ.»[١] و مىفرمايد: «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ.»[٢]، و مىفرمايد: «وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ.»[٣]، و احاديث صراحت بيشترى دراينباره دارند، بايد اين گفتگويى را كه در حديث قدسى وارد شده است، بخوانيم: «شيطان گفت: قسم به عزّت و جلالت اى پروردگار، همواره بندگانت را گمراه مىكنم تا وقتى كه روح در بدنشان است، خداوند فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، تا وقتى كه آنها از من طلب آمرزش كنند، من هم آنها را مىبخشم.»[٤]
ولى در چه صورتى توبه تجسّم و تحقّق يابد، به همان معناى مركّبى كه ترسيم كرديم، زيرا توبه چيزى جز پاداش اصلاحى براى ما به وجود نمىآورد كه شرع مقدّس آن را از ما خواسته است، آيا يك پاداش اخلاقى و اجر و ثواب نيز ايجاد مىكند، بر اثر موضعى كه گرفتهايم، ما آن را در خود مىبينيم!
آرى، اين پاداش اخلاقى مقدّم بر جزاى تكليفى است كه بر ما فرض نمىشود، مگر اينكه
[١] - انفال( ٨) آيه ٣٣: خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد، درحالىكه استغفار كنند.
[٢] - زمر( ٣٩) آيههاى ٥٣ و ٥٤: به آنها بگو: اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد، از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد، زيرا كه او آمرزنده و مهربان است و به درگاه پروردگارتان بازگرديد و در برابر او تسليم شويد( فرمانش را پذيرا باشيد).
[٣] - شورا( ٤٢) آيه ٢٥: و گناهان را مىبخشد، و آنچه را انجام مىدهيد، مىداند.
[٤] - ر ك: مسند احمد از طريق ابو سعيد خدرى با اين عبارت:« پيامبر ٦ فرمود: ابليس گفت: پروردگارا! من فرزندان آدم را همواره گمراه مىسازم تا روح در بدن دارند، فرمود: خداى عز و جل مىفرمايد: من همچنان تا وقتى كه از من درخواست آمرزش كنند، ايشان را مىآمرزم».
ر ك: تفسير قرطبى: ١٠/ ٢٧؛ تفسير ابن كثير: ١/ ٤٠٨؛ فيض القدير: ٣٥١ المستدرك على الصّحيحين: ٤/ ٢٩٠، حديث ٧٦٧٢؛ مسند احمد: ٣/ ٢٩، حديث ١١٢٥٥، مسند ابو يعلى: ٢/ ٥٣٠، حديث ١٣٩٩؛ التّرغيب و التّرهيب: ٢/ ٣٠٩، حديث ٢٥٠٠؛ الفردوس بمأثور الخطاب: ٣/ ١٩٩، حديث ١٩٩.