آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٩٩ - مرحله سوم
بالاخره چهچيز است كه از محاسبه تمام دستگاه تجربى عايد مىشود و از مسلّمات چهچيز را به همراه مىآورد؟ به راستى من نسبت به حصول قانون معين و يا درجه احتمالى موفق. علم دارم كه امكانپذير (و يا محال عملى) باشد؟ ولى كيست كه به من بگويد: اگر چيزى را به عنوان خير و شايسته پذيرفتم، به سوى آن بشتابم؟
هرگاه كارهاى ممكن فراوانى پيش روى ما باشد، چهچيز باعث گزينش يكى از آنها مىشود، چهبسا آنكه به ذات خود كمترين صلاحيّت را داشته، انتخاب شود.
البته روشن است كه آنچه باعث انتخاب ما مىگردد، به دليل برخى از جهات برترى و كنار زدن برخى به نظر خود ما بستگى دارد كه از مثل اعلى سرچشمه مىگيرد، نه از واقعيت خارجى.
بنابراين؛ هرگاه اين مثل اعلى چيزى جز ظهور تجربه پذيرفته خودمان نباشد و يا هرگاه چيزى از دادههاى شعور حقيقى و يا فرضى ما نباشد، به يقين آن نيز نتيجهاى گذرا و پديدهاى موقّت خواهد بود، بنابراين به چه حقى گمان مىبرند كه تجربه به عنوان يك عمل مستقل حكم مىكند، علاوه بر اينكه گاهى اين حكم در لحظه شروع عمل نيز موجود است؟
بهطور حتم يكى از اين دو چيز است: يا اين است كه اراده ما مىتواند به مثل اعلائى بسنده كند كه با عمل ما سازگار است، يعنى با اراده ما به دنيا مىآيد و با آن مىميرد و اين نوع اراده، همان اراده ناتوانان و ديوانگان است.
و يا اينكه به عكس، اراده ما مىرود و در مثل اعلى صفاتى را مىجويد كه بر خود فرض مىداند- چه نسبت به آينده دور باشد و يا نزديك- به اين معنى كه اراده مىرود تا از مثل اعلى نوعى از پوششها را بجويد، پيش از آنكه اين حق را به او بدهد كه درباره آن حكمى صادر كند.
خلاصه اينكه ما در اين صورت هرگز در ميدان خود تجربه و تجربه محض قرار نداريم، زيرا كه مثل اعلاى ثابت، طبق تعريف، همان قانون اخلاقى است و چون مطلقا قانون معيّنى نتيجه تجربه خاصّى نيست، بلكه موضوع برهان و يا ايمان است و از طرفى تجربه مرجع اخلاق است ...
آيا اين از نظر اصطلاحى يك تناقض نيست؟! ...