آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٩٢ - مرحله سوم
وظيفه رحمت و بخشندگى وجود دارد، آيا اين وظيفه نيز نمىطلبد كه به صورت فراگير پياده شود؟ و چون بخشش سزاوارتر، چشمپوشى و گذشت را درپى دارد، پس اخلاق مسيحيت كه در اينباره به ما دستور مىدهد كه حتى دشمنانمان را دوست بداريم، اخلاص بيشترى نسبت به اصل و مبدأ اين قانون كلى فراگير دارد تا اخلاق كانتى.
و اينجا شاهد يك اعتراف ضمنى هستيم، بر اينكه عموميت، ممكن نيست با تكليف واجب همسو باشد، مگر اينكه عموميّت يك تكليف مخالف و متفاوت را از بين ببرد. و حق اين است كه يك امر حتمى غيرمشروط به معناى دقيق كلمه قابل تصور نيست، به اين معنى كه از جنبه مطلق نامحدود است، نه با تجربه و نه با ادراك قابل دريافت نيست، مگر اينكه يك مبدأ واحدى را براى تكليف واجب بپذيريم و از آنجايى كه وظايف مختلف است و بايد اين اختلاف و تعدّد وظايف وجود داشته باشد، پس در اينجا دو حالت امكانپذير است:
يا اين است كه هردو امر به موازات يكديگر حركت مىكنند، بدون اينكه يكى از آنها ديگرى را در تنگنا قرار دهد و يا اين است كه هركدام در جهت مخالف ديگرى، نهتنها به سمت ديگرى متمايل شود.
در حالت اول هيچ نوع دشوارى و مشكل عملى به وجود نمىآيد، بهطور مثال شايسته است كه ما دروغ نگوييم و كسى را نكشيم، و اين دو وظيفه باهم يكسو و موافقند و امكان دارد كه با هم حركت كنند. و ترديدى نيست كه الزام و ضرورتى ندارد كه هردوى اينها همواره در يك زمان فرض شوند، چون يكى از آنها مخصوص قول و كلام است، ولى ديگرى ويژه عمل است، جز اينكه حدود مشخص شدهاى براى هركدام از آنها از خارج بر آنها فرض نشده است، بلكه به صراحت و نصّ خاصّ به خود فرض گشته است، و برخاسته از تحليل مفهوم خاص خود آن است و آن عملى متناسب با ممارست و ارتباط ادراك انسانى جداى از هر نوع عنصر تجربى است.
اما در صورت برخورد و تصادم بين تكاليف و وظايف لازم، مشكلات و دشوارىهاى فوق العاده مهمى بروز مىكند.
و اينك برخى از نمونههاى آن:
ما بايد حقيقت را بگوييم و در برابر ديگران باادب باشيم.
بنابراين چه بايد كرد آنجا كه اعلان حقيقت تلخ و دشوار، بدون مشقت امكان ندارد؟