آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٩٥ - ب - تلاش سازنده
دادن به جنگ بين حق و باطل مؤثرتر بود كه همان شد، و اين همان چيزى است كه در آيه كريمه آمده است: «وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»[١]
و همچنين قرآن مؤمنان را دعوت مىكند تا در نردبان اعمال، بالاترين و مؤثّرترين مرتبه را بجويند.
و اكنون سؤالى كه مطرح مىشود اين است كه براى چه هدفى قرآن چنين تلاش فوق العادهاى را از ما مىطلبد؟ و آيا همان درگيرى و مبارزه متبلور در دو مرتبه قبلى را مىخواهد؟
آرى، بدون هيچ ترديدى، موقعى كه يكى از ارزشهاى والا در خطر باشد و هيچ وسيله در مقابل انسان براى حفظ و صيانت آن وجود نداشته باشد، جز اينكه با تمام قوا مبارزه كند و مىبايد تمام موارد آن را به انجام برساند.
بزرگترين دلايل ايمان از ديدگاه ما همان فداكارى و جانبازى يك فرد باايمان از روى ميل و آزادى است، از خودگذشتگى تا پاى جان به خاطر هدف والايى كه برتر از جان است.
ولى آيا در شرايط عادى نيز پاسخ به اين سؤال با تمام دقّت و قاطعيّت امكانپذير است؟
ما چنين گمان نمىبريم، زيراكه معناى اين حرف اوّلا آن است كه ما انديشه آن مرتبه را از ارزشيابى اخلاقيمان حذف كنيم، كه فرصت عمل گاهى به شدّت ضيق است، تا آنجا كه جز به يك عمل- بدون هيچگونه كم و زيادى- اجازه ندادهاند. و ما به زودى درمىيابيم كه تلاش كريمانهاى كه گاهى پس از گامهايى كه به خاطر هدف مورد انتظار برداشته شده، متوقّف مىماند و به همان اندازه نقص غيراخلاقى دارد كه هر عمل ابلهانه يا متوسّط و يا ضعيف دارد. بلكه خود
[١] - انفال( ٨) آيههاى ٧، ٨: به ياد بياوريد هنگامى را كه خداوند به شما وعده داد كه يكى از دو گروه( كاروان تجارى قريش يا لشكر آنها) در اختيار شما قرار خواهد گرفت.( امّا شما) دوست مىداشتيد كاروان در اختيارتان قرار بگيرد، نه لشكر قريش. خداوند مىخواهد بدين وسيله حق را با كلمات خود تثبيت كند( و آيين اسلام را تقويت كند)، و ريشه كافران را قطع نمايد، تا اينكه حق( توحيد و عدالت و آزادى بشر از چنگال خرافات و مظالم) تثبيت و جاىگير شود و باطل( شرك و كفر و ظلم و فساد) ابطال گردد و از ميان برود، هرچند مجرمان كراهت داشته باشند.