آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٧١ - ب - نيت خوب
ثانيا- جز اينكه گناه اخلاقى اين هرگز كمتر از حالت اوّل نخواهد بود، زيرا كوششى كه براى دورى از اين روش منحرف يا آن روش صرف مىشود، به اجبار و يا از ترسى كه ديگران بر ضدّ ما به كار مىبرند، صورت مىپذيرد و فقط الزامى و مفروض است، و بهگونهاى كه اگر اين منع بيرونى نبود، ما از حدود الهى خارج مىشديم و با انجام اين روش، علىرغم زشت بودنش، با شرع مخالفت مىكرديم. بنابراين؛ در اين حالت نيز شخص تا وقتى كه به اجبار تسليم اجراى گوشهاى از شرع باشد، زير فرمان هواى نفس است و قرآن، مواردى از نوع را اثبات مىكند: «وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً وَ يَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوائِرَ.»[١]، و «وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ.»[٢].
ثالثا- اكنون بايد فرض كنيم كه اين ناهنجارى و ناپاكى روحى وجود ندارد، ولى مردى وجود دارد با اندوهى فراوان جهت داشتن زندگى امن، و فرض ما اين است كه ارتباط اين شخص به نوع زندگىاش بهگونهاى است كه ناراحتى عميقى نسبت به هر كسب و كار پليدى احساس مىكند، نه از آن جهت كه از جنبه اخلاقى آن را ناپسند و نكوهيده مىداند، چون مسئلهاى از اين قبيل هرگز در ذهن او خطور نكرده است، بلكه چون اين نوع كسب و كار برخلاف مزاج و يا عادات اوست. پس اين حالت مسالمتى كه زيانى به اين فقدان برخورد با شر را ندارد، تنها از حالت پاكى غريزى كودكانه نشأت مىگيرد، نه آنكه از اراده عقلانى كمكى دريافت كرده باشد.[٣]
به راستى كه زندگى اخلاقى از وقتى شروع مىشود كه تلاش ما براى رسيدن به زندگى
[١] - توبه( ٩) آيه ٩٨: گروهى از اين عربهاى باديهنشين كسانى هستند كه( بر اثر نفاق يا ضعف ايمان) هنگامى كه چيزى را در راه خدا انفاق كنند، آن را ضرر و زيان و غرامت محسوب مىدارند، همواره در انتظار اين هستند كه بلاها و مشكلات شما را احاطه كند.
[٢] - توبه( ٩) آيه ٥٤: انفاق نمىكنند، مگر از روى كراهت و اجبار.
[٣] - حالت اين شخص نظير حال كسى است كه در صفوف مؤمنان تنها با انگيزه شجاعت و يا با انگيزه وطندوستى مىجنگد، كه به طور مطلق سزاوار عنوان« مجاهد فى سبيل اللّه» نمىباشد- ر ك: صحيح بخارى: ٦/ ٧١٤، حديث ٢٠٧٠( مردى به خاطر شجاعتش مىجنگد و مردى به خاطر حميّت و غيرتش مبارزه مىكند)، اين قبيل افراد در حاشيه اخلاقيّت مىمانند. ر ك:
تفسير ابن كثير: ١/ ٢٢٨؛ صحيح مسلم: ٣/ ١٥١٣، حديث ١٩٠٤؛ سنن ترمذى: ٤/ ١٧٩، حديث ١٦٤٦؛ المصنّف عبد الرزّاق: ٥/ ٢٦٨، حديث ٩٥٦٧؛ مسند احمد: ٤/ ٣٩٧؛ مسند ابى يعلى: ١٣/ ٢٣٤، حديث ٧٢٥٣؛ المستدرك على الصّحيحين: ٢/ ١٢١؛ حديث ٢٥٢٥؛ صحيح ابن حبّان: ١٠/ ٤٩٣، حديث ٤٦٣٦.