آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٦٧ - ج - محدوديت وظايف و تدريجى بودن آنها
وظايف را مشخص كرده است كه بخشى را كامل و يا ذاتى و بخش ديگر را ناقص يا عارضى مىنامد.[١]
و بالأخره مىبينيم آن وظايفى را كه كانت در اين گروه آخر داخل مىكند، به صورت محدود، آن وظايفى نيست كه موضوع آن رسيدن فرد به كمال خويش و خوشبختى ديگران باشد.
امّا وظايفى را كه وى با عنوان صفت قطعى[ stcirtS ]توصيف مىكند، در ذات خود چيزى جز وظايفى در قالب تحريم نيست، يعنى واجباتى در لباس تحريم كه نه از كرامت انسان مىكاهد، و نه شأنى برايش منظور مىدارد. و نه او را به صورت يك وسيله صرف قلمداد مىكند، و تنها كمالى را كه وى به عنوان وظيفه اخلاقى مطرح كرده و درعينحال امرى محال در اين زندگى دنيوى، عبارت است از نيّت اخلاقى كه مشتمل بر اداى وظيفه با انگيزه وظيفه بودن است.
ما از اين گروهى كه وظيفه را به تمام موارد خير گسترش مىدهند و درعينحال مىخواهند براى هر موردى بالاترين درجات كمال ممكن را به عنوان امرى الزامى و مؤكد تعيين كنند، مىپرسيم راجع به اينكه آيا آنان تمام اين كمالات را بر هر شخصى واجب و لازم مىدانند يا اين كه هركسى را آزاد مىدانند تا گستره كمال خويش را انتخاب كند؟
بديهى است كه فرض اول (وجوب كمالات، براى همه انسانها) و اين چيزى فوق توان انسانى است، اما فرض دوم (آزادى در انتخاب كمالات) برخى از ارزشها را بر انسان غالب مىنمايد و او را بهطور كلى از منظور كردن ارزشهاى ديگر بازمىدارد، بنابراين آيا اين مقدار، نياز اخلاقى انسان را تأمين مىكند؟
به راستى وجود انسان تركيبى از علاقههاست: عنصر حيات، جنبه فردى، خانوادگى، اجتماعى، انسانى و الهى تمام اينها رشتهاى از عناصر بهمپيوسته و متكى به يكديگر و همگى قابل دگرگونى و پيشرفتند.
ممكن نيست كه ما از يكى از آنها غافل نباشيم، بدون اينكه اين تناسب عجيبى را كه در انسان ابداع شده، برهم زنيم و يا بد جلوه دهيم و يا بكوبيم.
حسّ اخلاقى درخشندگى همه اين مجموعه را مىطلبد و اين هم ممكن نيست، مگر به
[١] - ر ك:.٩ -١٦٨ .p .tarp .R al ed .tirG :tnaK