آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٨٦ - مرحله دوم
است كه ما از نظر عقلى اين مطلب را بپذيريم كه هر قاعده رفتارى كه اين شكل مجرّد را مىپذيرد و يا تا اندازهاى خير اخلاقى را به ما مىرساند، الزامى و واجب و قطعى نيست و توجه به لحاظ عموميّت يك قانون باعث نمىشود كه بهطور مطلق نسبت به شرعى بودن آن بىتوجه باشيم. و چون اين تصور را داشتيم كه هرگاه شرعى بودن يك اصل خاصى را ارزيابى مىكنيم- اگر ما به اين مقدار بسنده كنيم كه آن اصل را به عنوان يك قانون محض با ويژگى عموميّت در نظر بگيريم، بدون توجه به مضمون و مدلول خاص آن- براى ما ناممكن خواهد بود كه ثابت كنيم اين روش تنها اخلاقى است و نه آن روش، چنانكه دشوار خواهد بود گستره فضيلت و رذيلت را مرزبندى نماييم.
به راستى كانت خود معترف است كه هرچيزى ممكن است در مقام عمل از جهتى خوب باشد، ولى از جهت ديگر بد، در هرحال خوب مطلق نيست. چرا اين حالت را بر روش شكلى خود منطبق نمىسازد؟
البته اصل و قانون شكلى عام چيزى جز يك قالب نيست، ممكن است داخل آن خمير نانى قرار دهند و يا سنگى از گل پخته. بزرگترين تناقض در نظريه كانت اين است كه آن چيزى كه جز يك صفت فرعى نيست، به عنوان يك صفت اساسى منظور شده است، از اينرو كانت معتقد است كه قانون شكلى تنها اساس و پايه خير است، نه آنكه خير تنها اساس قانون شكلى باشد.
اين موضع مخالف با موضع قرآن- همانطور كه مشاهده كرديم- به وسيله يك قياس كاذب[ emsigollaraP ]در انديشه كانت تعريف شده است كه ما آن را مردود شمرديم. كانت مىگويد:
«هرگاه مفهوم خير از يك قانون قبلى گرفته نشده باشد- كه تنها اساس و پايه اين قانون است- در آن صورت هرگز امكان ندارد كه چيزى جز يك مفهوم مجرّد براى امر دوستداشتنى باشد.»[١]
درحالىكه ما عكس آن را معتقديم، مىگوييم: «حكم به اينكه يك قانون اخلاقى باشد؛ نه به خاطر عموميّت آن است، بلكه تعميم يك قانون در صورتى واجب مىگردد كه از اول براساس حق وضع شده باشد، زيرا اگر به اعتقاد ما يك قانون باعث رشد بالايى براى ذات وجود انسانى نباشد، چگونه مىتوانيم سلامتى جهانى را از آن انتظار داشته باشيم؟
[١] - ر. ك.٦٠ .p .tirC :tnaK