آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٩٥ - مرحله سوم
فيلسوف فرانسوى فردريك روه[ huaR cirederF ]از اين طرز تفكر تا آخرش دفاع نمىكند، اين تفكرى كه مىرود تا بهطور كامل نظريه الزام و ضرورت تكليف و به همراه آن خود اخلاق را نقش بر آب كند. درحالىكه فردريك هرچند كه به برترى انديشه واجب، نسبت به فرد اعتراف دارد، جز اينكه با آن همه مىخواهد بگويد كه هركسى صاحب مبادى و احكام ويژه خود و به وجودآورنده آنهاست.[١]
ممكن است بدون ترس از تعجب ديگران، بگوييم كه علىرغم فاصله زيادى كه بين اين طرز تفكر و تفكر كانت وجود دارد، درعينحال باهم تلاقى دارند و در بعضى از معيارها با يكديگر توافق دارند، توضيح اينكه هريك از آنها منظورشان از وظيفه، چيزى جز معناى عام آن نيست كه هيچ نوع جهتگيرى خاصى را شامل نمىشود. جز اينكه اختلاف دو نظريه- پس از اين توافق- در نقطه آزاد روشن مىشود؛ درحالىكه فيلسوف آلمانى در آسمان منطق دور مىزند و جز چند پلكانى به سمت محسوسات فرود نمىآيد و با همه محافظهكارى ما مىبينيم كه نويسنده «تجربه اخلاقى»[٢] ناگهانى با شتاب روى خاك نفسانى فرود مىآيد.
ديديم كه كانت چگونه مىخواست از طرز تفكرى خلاص شود كه معتقد بود جوهر عمل خير نسبت به تمام خواستهها حق دارد كه از اين مبدأ برخى اشكال را به وجود آورد كه كمترين تجريد را دارد و سپس از آن اشكال برخى از قواعدى را كه بيشترين جنبه مادى را دارد.
درنهايت او به مجرد اينكه اين شكل را كشف كرد، آن را تا ابد در دايره قاطع و ثابت خود پابرجا نمود و قسمتى را به قسمت ديگر حلقه زد، بهطورى كه گويا اعداد «ليبنزى»[٣] است.
بنابراين وى با مشكل برخورد وظايف با يكديگر مواجه نبود، زيرا هرچيزى كه به نظر او
[١] - قبلا از فيلسوف آلمانى فيخته[ethciF ] همانگونه كه گذشت؛ وى ضرورتى را كه هر فردى با آن مواجه است، يعنى همان عمل وى را در حد قانع شدنش قاعده اساسى اخلاق مىدانست و برهان وى نيز اين بود: كه وجدان مطلقا امكان ندارد كه اشتباه كند. ولى بهطور واضح معلوم مىشود، اين اصطلاح در انديشه شاگرد كانت به آن صراحتى كه در انديشه« روه» وجود داشت، به آن صراحت نيست.
[٢] -.elarom ecneir ?epxe'L
[٣] - به فيلسوف آلمانى گوت فريد ليبنز[zinbieL dirfttoG ]، متولد شهر ليبزج( ١٦٤٦- ١٧١٦ م) منسوب است. وى يكى از طرفداران فلسفه مثالى است و معتقد است كه تمام موجودات براساس اعداد به وجود آمدهاند كه در بين آنها توافق قبلى برقرار است، و سرانجام به فلسفه تفاؤلى انجاميد.( مترجم عربى)