آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦٥٥ - ه - اخلاص نيت با انگيزههاى مختلط
معمول بر آن دلالت دارد[١].
غزّالى علىرغم طبع عقلى و نقلى اين كتاب و آنچه كه براى ما در وقت تجريد، با نشانههاى صحيح و پاكيزه روشن مىگردد، مدّعى نيست كه به وسيله طرحى كه داده، راهحلّ عملى نهايى را براى اين مشكل و مقياس درستى كه امكان دهد تا با اطمينان خودمان درباره خود حكم كنيم، پيدا كرده است، بلكه وى برعكس، ما را از خطر بزرگى برحذر مىدارد كه مبادا به احكام خاصّ خودمان اعتماد كنيم كه اين يا آن عنصر را در بين مجموعه انگيزهها بر قصد و نيّت خودمان غالب مىشمرد.
سپس مىگويد: «آرى، انسان در اين مورد مواجه با خطر بزرگى است، زيراكه وى گمان مىبرد انگيزه قوىتر او نيّت تقرّب به خداست و بيشترين هدفش همان بهره روحى است، درحالىكه آن مقصدى است در نهايت خفا، بنابراين هيچ اجرى بدون اخلاص فراهم نمىآيد و اخلاص را نيز، هرچه در احتياط خود مبالغه كند، باز هم كمتر براى يك بنده يقين بر آن حاصل مىگردد.»[٢].
اين حالت ترديد در قبل از محاسبى گذشت، ولى به صورتى با نقل نظريّه دكارت دليل عقلى آن را خاطرنشان كرديم. بنابراين؛ وى با اعتقاد بر اينكه چنين چيزى ممكن نيست، بلكه از چيزهايى است كه ضرورت اخلاقى آن را فرض مىنمايد؛ هيچ عملى را من آغاز نمىكنم، مگر با يقين به اينكه نيّتم تنها براى خداست و بس. جز اينكه وى معتقد بود كه در پايان بعضى از اوقات گاهى فرصتى براى فراموشكارى و يا غفلت از امورى پيش مىآيد كه باعث مىشود تا بيمناك باشيم از اينكه انگيزههاى ديگرى ناخودآگاه به دلهاى ما راه پيدا مىكند[٣]، مانند خرسندى و شادمانى از اينكه مردم از اعمال ما باخبر شوند و يا توجّه قلبى به چيزى از اين قبيل از امورى كه توجّهى نداشته است. وانگهى همچنان بيمناكيم تا از عمل فارغ شويم، سپس از
[١] - ر ك: احياء علوم الدّين: ٤/ ٣٦٨ و ٣٧٤.
[٢] - همان.
[٣] - باوجوداين، محاسبى در مسئله معرفت سرسختى نشان نمىدهد، در صورتى كه براى هر عملى نيّت جديدى را لازم و واجب دانسته و تأكيد بر اخلاص دارد. بنابراين؛ علىرغم اينكه ترجيح مىدهد كه چنين بودن كفايت مىكند، تأكيد دارد كه شخص باور دارد كه در نيّت كلّى خدا را جز به خاطر خدا اطاعت نمىكند و اگر احساس سيطره فكر ديگرى كرد، بايد با تجديد نيّت اين كه عملش فقط براى خداست، آن را از خود دور كند( محاسبى، الرّعايه، ص ٢٠٠).