آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٤٠٨ - ب - جنبههاى شرايط محيطى و موضع انسان
ذاتيش وادار مىنمايد، نمىگويم: به خاطر آنكه همواره به آن جهتى متشبّث شود كه براى خود برگزيده است و بس، بلكه به خاطر پاسدارى از اعمال خوب و پاكى منويّاتش اينچنين باشد اگرچه اين بدان خاطر نباشد كه همواره نوآورى كند و بهترين كارها را انجام دهد.
ترديدى نيست كه واقعيّت انديشه كردن درباره خدا به هنگام عمل، كمك كارى است كه از تابوتوان مؤمنان جدا نمىشود و تأثير بسزائى بر اراده ايشان دارد، و بر شهامت ايشان مىافزايد تا اعمالشان را كامل كنند و نفوس خودشان را به كمال برسانند، بلكه اين امكان است كه مؤكّدا بگوييم كه اين تفكّر ايمنترين وسيله و كوتاهترين راه رسيدن به چنين پايدارى و به حقيقت پيوستن پيشرفت موردنظر است.
از جانب رسول خدا ٦ دستور رسيد كه از اين طرز تفكّر وسيلهاى براى كمال خويشتن بسازند. اين بود كه پرسيدند: احسان و نيكوكارى چيست؟ پاسخ داد: «نيكوكارى آن است كه چنان خدا را بپرستى كه گويى او را مىبينى، و اگر تو او را نمىبينى، البتّه كه او تو را مىبيند.»[١].
به راستى درك و شعورى كه اين روش در جهتگيرى به انسان مىدهد، بدينگونه و به اين نحو، احساس راحتى و سرور، و قدرت بر سازندگى است و كشش عشق و محبّت است.
ثانيا- موضع پاسخگويى است، بهطور كلّى براى همه احكام شرع، ولى امكان اشتباه و خطا را بعيد نمىشمارد. و در اينجا ما دوباره شاهد ديدار عمل صالح جديد نخواهيم بود و بايد آن احساس را وادار كنيم، و در برابر كار بدى كه ما را تهديد مىكند، نبايد چنين باشيم، بلكه تنها در موقعيّت پيش از عمل و در شرايط عادى بايد چنين باشيم. و چون در برابر خود دو نوع امكان را مىبينيم، پس امر در شكل مجرّدى، برخى از چيزها را صادر مىكند؛ يعنى بهطور مطلق به اختيار و انتخاب آينده ما توجّهى ندارد.
سخن توجيهى چيزى نيست، جز اينكه خود ماهيّت و طبيعت انسانى را پوشش مىدهد، به اين معنى كه بهطور واضح و صريح بر عمل خير وادار نمىكند و از رويكرد به كار بد بازنمىدارد،
[١] - ر ك: صحيح بخارى ١/ ٢٧، حديث ٥٠، و ٤/ ١٧٩٣، حديث ٤٤٩٩؛ المحاسن: ١/ ٣؛ صحيح مسلم: ١/ ٣٩، حديث ٩ و ١٠؛ القواعد و الفوائد: ١/ ٧٧؛ صحيح ابن حبان: ١/ ٣٧٥، حديث ١٥٩؛ ثواب الأعمال شيخ صدوق: ١٤٧؛ سنن ترمذى: ٥/ ٦، حديث ٢٦١٠؛ مجمع الزّوائد: ١/ ٣٨؛ وسائل الشّيعه: ١٥/ ٢٢؛ سنن كبراى بيهقى: ١٠/ ٢٠٣؛ نضد القواعد الفقهية: ص ١٧١؛ سنن ابى داود: ٤/ ٢٢٣، حديث ٤٦٩٥؛ مسند احمد: ١/ ٢٧، حديث ١٨٤؛ زبدة البيان: ٣٢٢.