آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٨٠ - اخلاق نظرى
بنابراين، كار قرآن يك كار فلسفى نيست؛ بدين معنى كه قرآن محصول فكرى و فلسفى نمىباشد و هيچيك از راههاى فلسفى را نيز به خدمت نگرفته است، علاوه بر آنكه از هيچ روشى از روشهاى آموزشى كه فلاسفه از آنها پيروى مىكنند، پيروى نمىكند؛ يعنى راه و روشهاى عقلى كه برپايه «تعريف، تقسيم، برهان و اشكالها و پاسخها» استوار است؛ كه تمام اينها- به جز جدال- سازشكارى است، ولى تنها به يك جنبه روانى يعنى به جنبه عقلى بها مىدهد، در حالىكه قرآن كريم روش خاصّى دارد كه به كاملترين جنبه نفس آدمى توجّه مىكند و غذاى كاملى را در اختيار او مىگذارد كه هم عقل و هم دل هردو از آن كمك مىگيرند و هردو سهم برابرى دارند.
همچنين، روش آموزش قرآنى نيز با روش فلسفى متفاوت است؛ چه در منابع و مصادر و چه در راه و روش. و آيا اينها در موضوع و در هدف نيز باهم تفاوتى دارند، يا نه؟
معناى اعتقاد به اين مطلب آن است كه ما- دانسته يا ندانسته- بپذيريم كه قرآن يك كتاب دينى نيست. توضيح اينكه، هرگاه بين فلسفه و دين تفاوتهايى باشد، آنچه در ذهن آدمى مىآيد، اين است كه منبع و ريشه فلسفه از پوشش عقل كمك مىگيرد؛ درحالىكه دين از روشنايى كامل وحى بهره مىگيرد؛ و يا اينكه هردوى آنها احيانا به دنبال سراب درخت خرما حركت مىكنند![١] درحالىكه يكى از آنها (فلسفه) چيزى جز معرفت محض و بسيط؛ و ديگرى، جز قانع شدن و پذيرش از عمق جان و تأثيرگذار و پرجاذبه نيست. تفاوتها هرچه باشد، هدف فلسفه در بالاترين جنبهاش، و دين در تمام اشكالش، حل كردن مشكل هستى، اصل هستى و سرانجام آن و معرفى كردن روش حكيمانه و يك نمونه والاست كه از جهت سير و سلوك و كسب سعادت لازم است.
جز اينكه بالاترين چيزى كه بر تشابه مادّه خاصّ قرآنى و فلسفه دلالت دارد، اين است كه ما مىبينيم، قرآن وقتى نظريّه خود را از عمق جان و از فضيلت مطرح مىكند، همواره بدين مقدار بسنده نمىكند كه بدان وسيله عقل را خاطرنشان كند و جريان آنها را بهطور مداوم در برابر تفكّر و تأمّل قرار دهد، بلكه قرآن خود به تنهايى راهنمايى آنچه را پيشنهاد مىكند، بر عهده مىگيرد
[١] - در اينجا سخن از دين و آيين به مفهوم عام است، نه اديان آسمانى و الهى م.