آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٦١٣ - ١ - كسب
اخلاقى بر اين اراده سودخواهى مىگذارد، طبيعت مقيّد و مشخّصكنندهاى داشته باشد و بس.
و معناى اين سخن آن است كه مانع از آن شود كه اراده به ماوراى هدف مقصود متوجّه شود، ولى هيچگونه سبب شايستهاى را براى واداشتن بر عمل را به اراده پيشنهاد نكند، اگرنه اراده اعتبار خود را بازمىيابد، همانطورى كه به نيّت براساس اينكه از جنبه اخلاقى خوب است، مىنگرد.
واقع مطلب اين است مادامى كه اراده از موضوع موردنظر جز مباح بودن چيزى را نمىخواهد، چگونه مىتواند آمادگى توجّه به اين موضوع را داشته باشد، بلكه ممكن است به عكس آن (با اين فرض كه آن نيز مباح است) متوجّه گردد، اگر وسيله چيزهاى نامشروع مانند ميل و يا عادت وادار نگردد؟
به راستى شهوت حتّى اگر پاىبند قانون هم باشد، باز هم همچنان شهوت و هوس است، از اينرو از باب سبكى و پستى آن را تلاش براى خير شخصى دنيوى و اخروى مىشماريم، بلكه تنها از باب مباح بودن بر آن مىنگريم.
ولى هرگز موقعى كه از وراى بىمبالاتى ظاهرى، اراده كشف شود كه قانون به عنوان وسيله ايجابى آن را برملا مىكند، قضيه چنين نخواهد بود «قانون عمل را از جنبه اخلاقى بالاتر از خوددارى مىداند»، پس اراده به سوى موضوع مىشتابد، نه از آن جهت كه شهوت را اشباع كند، بلكه از آن جهت كه اين اشباع فرصتى براى خير اخلاقى خواهد بود كه شرع مباح ساخته است.
و اينك نمونههايى فراوان از سنّت نبوى:
١- كسب
توضيح اينكه كار منظّم در فراهم كردن خيرات زمين ارزش آن را به پيروى از هدف ذاتى دگرگون مىكند؛ هدفى كه براى خودش ترسيم كرده و يا به پيروى از روحى كه محرّك آن عمل است.
بنابراين؛ هرگاه هدف شادمانى به خاطر مالك شدن و امكان بهرهمندى از زندگى بدون لغزش باشد، به يقين به فطرت انسان برمىگردد و بيش از اين قابل وصف نيست كه بگوييم:
«مهم نيست». و از اين قبيل است فرموده رسول خدا ٦: «براى پرهيزگاران توانگرى مهم