آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٥٥ - ج - عنصر اصلى در عمل
طرف متماثل و يا دو قضيه متعارض، شرايط واحدى داشته باشند. در علم اخلاق نيز همينطور است، اطاعت و يا مخالفتى موجود نمىباشد، مگر وقتى كه توافق كامل باشد بين عمل، به لحاظ اينكه واجب يا حرام است، با همان عمل، به لحاظ اينكه هماكنون انجام گرفته است.
لازم است براى توضيح مطلب مثالى بزنيم، شما به قصد شكار به يكى از بيشهها و يا درياچهها مىرويد و معتقديد كه اسلحه شما به شكار اصابت كرده، درحالىكه انسانى را هدف آتش اسلحهتان قرار دادهايد، و يا هدفتان صيد ماهى بوده، ولى ناگهان كودكى را كه درحال غرق شدن است، بيرون مىآوريد. بنابراين باوجود اينكه در اين اعمال از جنبه مادى تماثل و همانندى با اعمالى كه موضوع قانون را تشكيل مىدهد، وجود دارد، ولى از نظر كيفيّت مىبينيم مثل هم و متماثل نيستند، من مىخواستم يك عمل مباح و يا مكروهى را انجام دهم، درحالى كه قانون يك عمل واجب و يا حرام را ترسيم كرده است. البته موضوع تنظيم قانون، زندگى موجود انسانى است، ولى هدف شما نجات زندگى موجود انسان و يا اعلام و آگاهى دادن به او نمىباشد. بنابراين آنچه كه تصميم بر انجام آن را دارى، عمل مستحقّ اجر و پاداش و يا كيفر و مجازات نيست. و در اين صورت خوب شمردن و يا بد دانستن يك عمل اخلاقى هردو حكمى است كه بر صفت مشخّصى استوار است كه آن صفت را قانون اخلاقى به تصوير كشيده است.
بنابراين كدام انحراف غيرارادى است كه اشياء را به صورت مختلف ببيند، ولى هرگز تحت سيطره قانون قرار نگيرد.
آنجا كه قرآن كريم مىگويد: «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ»*[١] سؤال ما اين است كه هدف از اين «ايمان» چيست؟
اما مفسران بهطور كلى دو تفسير متفاوت در اين مورد آوردهاند: ابن عباس با گروهى از مفسران مىگويند: «ايمان، چيزى است كه در ضمن كلام و استعمال الفاظ بر زبان جارى مىشود، نه به خدا سوگند، و آرى به خدا قسم، بدون اينكه قصد سوگند را داشته باشد»[٢] ولى به
[١] - بقره( ٢) آيه ٢٢٥، مائده( ٥) آيه ٨٩: خداوند شما را به خاطر سوگندهايى كه بدون توجه ياد مىكنيد، مؤاخذه نخواهد كرد.
[٢] - ر. ك: تفسير قرطبى ٦/ ٢٦٦؛ تفسير ابن كثير: ١/ ٢٦٧ و ٣/ ٢١٦؛ سنن كبراى بيهقى: ١٠/ ٤٩؛ الفردوس بمأثور الخطاب:
٥/ ٢٩١، حديث ٨٢١٨؛ التّمهيد ابن عبد البّر: ٢١/ ٢٤٨؛ شرح زرقانى: ٣/ ٨٣، حديث ٢٥؛ خلاصة البدر المنير: ٢/ ٤١، حديث ٢٧٨١ و سبل السّلام: ٤/ ١٠٨، ألأم: ٧/ ٦٣.