آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٧٤٩ - خاتمه بحث رابطه مشقت و تلاش
مقياس ديگرى. و انسانى كه مقدارى مبالغه بر حقيقت مىافزايد و آن ديگرى كه چيزى از حقيقت را پوشيده مىدارد، هردوى آنها در خطاكارى يكسانند.
بنابراين؛ اعتراضى كه به مثال راستگويى مربوط مىشود، ممكن است آن را از بحث ما دور سازد. ولى ما چگونه مىتوانيم اين تقسيم سهبخشى را در عمل اخلاقى درونى پياده كنيم كه هرگز تقسيمپذير نيست؟
بهطور مثال امانت را در نظر مىگيريم، از آن جهت كه براى شخص در يك موضع مشخّص با خودش يك اتّفاق درونى است، اكنون براى ما در اين زمينه اصل طرف سوم به نظر مىرسد كه انطباقش كاملا بعيد است، زيراكه اين شخص يا با خودش كاملا صادق است يا كاملا صادق نيست، چنانكه گفته مىشود: فلانى معتقد است و يا معتقد نيست [ديگر حدّ متوسّطى قابل تصوّر نيست.]
باوجوداين، ما بايد خود را در شرايط مناسبى براى اين درجهبندى قرار بدهيم. آيا لازم است كه بپذيريم هر نوع رفتار و سلوكى كه حدّ ميانه داشته باشد، رفتار ارزندهاى است و برعكس؛ هر رفتارى كه از آن مقياس تجاوز كند، به مجرّد تجاوز پوششى از رذيلت را به خود مىگيرد؟ به راستى دوستى و دشمنى و نفى و اثبات عملى كه سودمند است و استوار، با عملى كه زيانمند است و ناپايدار، همه اينها نوعى از انحراف از اعتدال است، و آيا ما اين حق را داريم، مقرّر بداريم كه فضيلت بهويژه در شكل بىمبالاتى و شكّ و ترديد و تأمّل ابلهانه تجسّم مىيابد؟ ...
از سوى ديگر موقعى كه فلسفه يونان به صراحت مىگويد، حدّ وسط در نظرش همان نقطه تعادل و تساوى است، آيا بيم آن نمىرود كه آن انديشهاى كه با اين مقياس از فضيلت براى خودش ساخته است، چيز ديگرى غير از عدالت دقيق باشد، مقياسى كه اگر در قانون قصاص تجسم نيافته باشد كه ارسطو آن را قبول ندارد، حدّاقل در قانون تناسبى كه وى جايگزين آن نموده است، بايد تحقّق يابد؟!
بنابراين؛ براى احسان، اخلاص و فداكارى، و فضايلى كه از حدّ شمار بيرون است چه مىماند؟
و همچنين تعريف ارسطويى به اعتقاد ما از دو نظر خطا و اشتباه است، يكبار به دليل فزونى از حدّ وسط؛ موقعى كه با حالاتى ضميمه مىشود كه هيچ تناسبى با معرّف ندارد، و يكبار