آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٧٨ - نظريه كانت و مراحل مكتب اخلاقى او
صلاحيت دارد تا جداى از تمام نتايج خوب و بد بر همه افراد تطبيق شود، و اين حقيقتى است كه هيچ راهى براى ردّ و ايراد آن نيست.
بنابراين ما- به جاى اينكه به عنوان يك اصل سنجش اخلاق از لذت بحث و گفتگو كنيم و از رنج و درد فرار كنيم- اعمال ارزشى را به قدرى كه بر ما سنگينى كند، نيكو شمرده و بها مىدهيم.
و ما تا بالاترين حد نفوس قوى را اعجابانگيز مىدانيم كه مىدانند چگونه در برابر انواع فريبكارىها مقاومت كنند و از تمام گردنهها عبور نمايند و ما پيش از آنكه به خود اين حق را بدهيم كه پذيراى قاعده رفتار خاص احوال شخصى ما باشد، مىدانيم كه موظفيم همان قاعده را با قاعدهاى مقايسه كنيم كه از ديگران انتظار داريم: «هرچه را مىخواهيد ديگر مردمان با شما انجام دهند، شما نيز با ايشان همان رفتار را داشته باشيد.»[١] و قرآن كريم نيز اين مطلب را مورد تأكيد قرار مىدهد: «وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ»[٢]
و پيامبر خدا ٦ تا آنجا پيش مىرود كه اين محبت به يكديگر را برابر با شرط ايمان مىشمارد: «كسى از شما ايمان ندارد، مگر اينكه براى برادر مسلمانش بپسندد آنچه را كه براى خود مىپسندد.»[٣]
از همين مقايسه كامل با خودى خود در تمام اشكالش وجدان كلى انسانى اصل فراگيرى وظيفه و تبادل و دو جانبى بودن خود را استخراج كرده است.
بنابراين كانت در آغاز، كارى جز اين نكرده است كه اين قانون را تثبيت كرده و به عنوان يك واقعيت وجدانى پذيرفته است. باوجود اينكه وى نقص و ناتوانى اين اقوال قديمى را در مورد
[١] - انجيل متى، قسمت اصحاح هفتم: ص ١٢.
[٢] - بقره( ٢) آيه ٢٦٧: به سراغ قسمتهاى ناپاك نرويد تا از آن انفاق كنيد، درحالىكه خود شما حاضر نيستيد آنها را بپذيريد، مگر از روى اغماض و كراهت.
[٣] - ر. ك: صحيح بخارى: ١/ ٩٥، حديث ١٢؛ نسائى: ٨/ ١١٥، عبارت« من الخير- از كار نيك» را مىافزايد. سنن ترمذى: ٢٦٣٤؛ محاسن برقى: ١/ ١٠؛ سنن دارمى: ٢/ ٣٠٧؛ سبل السّلام: ٤/ ١٦٥؛ المجموع: ١/ ٣١ و ٩/ ١٥٣؛ المحلى: ١١/ ١٤٣، حديث ٢١٧٣؛ وسائل الشّيعه: ٨/ ٥٤٩؛ منية المريد: ص ١٩٠؛ مسند ابو يعلى: ٥/ ٣٢٧؛ حديث. ٢٩٥٠؛ البيان و التعريف:
٢/ ٣٩٨؛ مسند احمد: ٣/ ٢٧٨، حديث ١٣٩٩٥؛ شرح نووى بر صحيح مسلم: ٢/ ١٦؛ سنن أبى ماجه: ١/ ٢٨٦، حديث ٣٩٧٦؛ تحفة لأحوذى: ٧/ ١٨٤؛ بحار الأنوار مرحوم مجلسى: ٢٧/ ٨٩.