آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٥٣٦ - ج - برترى نيت نسبت به عمل
دل پذيرفته شده است: «وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى.»[١]، و بهويژه موقعى كه در كنار امر تحريمى و در برابر نيكوكارى قرار مىگيرد: «وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ.»[٢].
اين اصطلاح در هردو حالت غالبا به نظر مىرسد كه هدفش اطاعت كاملى است كه دو نيروى جسمى و اخلاقى در آن شركت دارند، و ليكن پيامبر ٦ با تمام وضوح و صراحت روى عامل قلبى تكيه كرده و آن را به عنوان اينكه جوهر فضيلت است، مشخّص نموده و مىفرمايد، «همانا تقوا اينجاست.»[٣]، با اشاره به سينه مباركش، سه مرتبه سخنش را تكرار كرد. درحالىكه پس از آن گروهى از علماى اخلاق، مانند حكيم ترمذى و غزالى آمدهاند و بر همان راه و روش حركت كردهاند و از اين عنصر درونى تعريف دقيقى براى تقوا نمودهاند، و حكيم ترمذى مىنويسد: «تقوا پاكى دل و پاكيزگى سينه است از آنچه در مورد آزار و تحقير مردم و كمتوجّهى به آنان و جانبدارى از حالات ايشان و خيرخواهى نسبت به آنان و يارى آنها در راه بندگى خدا و برانگيختن آنها بر نيكىها و نهتنها دعوت كردن آنها به سمت خوبىها، كه از آغاز كتاب تا اينجا گفتيم. بنابراين؛ صاحب تقوا به منزله مردى است كه از حمّام بيرون آمده و خودش را از پليدىها و چركها پاك كرده و لباس سفيدى پوشيده است و هرگاه غبارى مشاهده كند و يا بادى بوزد، بهطور كامل از سر و صورت و لباسش مواظبت مىكند كه مبادا گردى بنشيند.»[٤].
امام غزالى مىگويد: «تقوا صفت دلى است كه از علاقه به دنيا جدا شده و دنيا را به خاطر خدا
[١] - بقره( ٢) آيه ١٨٩: بلكه نيكى آن است كه تقوا پيشه كنيد.
[٢] - مائده( ٥) آيه ٢: بايد دست اتّحاد در راه نيكىها و تقوا به يكديگر بدهيد، نه اينكه همكارى بر گناه و تعدّى بكنيد.
[٣] - ر ك: صحيح مسلم: ٤/ ١٩٨٦، حديث ٢٥٦٤؛ بحار الأنوار: ٧٠/ ١٩٩؛ جامع العلوم و الحكم: ١/ ٣٢٥؛ الجرح و التّعديل:
٩/ ٣٧٥، حديث ١٧٣٧؛ مجمع الزّوائد: ١/ ٥٢ و ٤/ ١٧٢؛ مكارم الأخلاق: ٤٦٩؛ سنن كبراى بيهقى: ٨/ ٢٤٩؛ مسند احمد:
٢/ ٢٧٧، حديث ٧٧١٣ و ٨٧٠٧؛ شعب الأيمان: ٥/ ٢٨١، حديث ٦٦٦٠؛ فتح البارى: ١٠/ ٤٨٣؛ الدّيباج: ٥/ ٥٠٨، حديث ٢٥٦٤. و در بعضى منابع آمده است:« سه مرتبه به سينه مباركش اشاره كرد.».
[٤] - ر ك: حكيم ترمذى، الأكياس، و المغترين: ص ٩٩- ١٠٠، از آثار خطى شماره ١٠٤، تصوّف در كتابخانه ظاهريّه دمشق، البتّه مؤلّف نقل به مضمون كرده است، ولى ما به اصل متن مراجعه كرديم و عين عبارت آن را آورديم، و چهبسا عبارت ترمذى:« آنان را به خيرات مبعوث كنى و دعوت به آن ننمايى.» بر خواننده و اهل معنى مشتبه گردد كه: پرهيزگار، مردم را با عملش به خيرات وامىدارد و بر آن برمىانگيزد! و تنها به دعوت زبانى بسنده نمىكند( مترجم عربى).