آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٣٣٠ - ١ - مجازات اخلاقى
ثوابى است كه رفتار ما آن را مىطلبد، بلكه در عوض در آن حالات روانى بيان و تعريفى راجع به ايمان اخلاقى مىديد، احمد بن حنبل در مسند خود از رسول خدا ٦ روايت كرده است كه فرمود: «هرگاه عمل بدت تو را ناراحت كرد و كار نيكت تو را خوشحال كرد، پس تو مؤمنى.»[١]
و در حديث ديگرى آمده است كه درجه شدت اين سرزنش باطنى، درستى ايمان ما را منعكس مىكند و مقياس دقيقى از درجه ايمان ماست، بر اين اساس ما درحالحاضر اهمّيّت و عظمت گناهمان را به صورتهاى متفاوت- بهتبع درجه احساس زنده و آگاهانهمان نسبت به تكليف- احساس مىكنيم، و همين است سخن رسول خدا: «مؤمن، گناه خودش را بالاى سرش همچون كوهى مىبيند كه مىترسد روى او بيفتد، و منافق گناه خودش را همچون پشهاى مىبيند كه از روى بينىاش مىگذرد و او مىپراندش.»[٢]
و ليكن اگر اين پشيمانى باعث مجازات پاداش و اجرى نگردد، آيا نمىتواند به منزله مجازات اصلاحى و سازنده بهشمار آيد؟
اين نظريّه نيز بيشتر از نظريّه قبلى بهره و موفقيّت ندارد، زيرا آنچه دوباره ارزش از دست رفته قانون را بازمىگرداند، احساس و شعور معيّنى نيست، بلكه موضعگيرى جديد اراده، يعنى توبه است. و پشيمانى توبه نيست، بلكه تنها آمادگى براى توبه و مهيّا شدن براى آن است و بس، بنابراين، وقتى كه نفس براى عمل شرّى آماده مىشود، نوعى بيمارى در آن پديد مىآيد و بدون ترديد خود را در گرماى دردآور و جريان تند پشيمانى مىبيند تا بدان وسيله بهبود يابد، و دوباره با تمام نيرو بازمىايستد و از آن لحظه امانت خود را با توان بيشتر و شجاعت بيشتر تحمّل مىنمايد. و مع الأسف هميشه ما از اين امكانى كه در اختيار داريم، استفاده نمىكنيم. پس به طور نادر و اتّفاقى نيست، بلكه بيشتر وقتها پيش مىآيد كه اين لرزش و حركت گذرا ناگهانى به
[١] - ر ك: مسند احمد از طريق ابى امامه: ٥/ ٢٥١ و ٢٥٢ و ٢٥٦، حديث ٢٢٢١٣ و نيز در مسند آمده است: ١/ ١٨ و ٢٦ از حديث عمر بن خطّاب و در مسند: ٣/ ٤٤٦ از حديث عامر بن ربيعه. ر ك: مجمع الزّوائد: ١/ ١٧٦؛ الايمان، ابن منده: ٢/ ٩٨٤، حديث ١٠٨٨؛ الزّهد ابن مبارك: ١/ ٢٨٤، حديث ٨٢٥؛ التّرغيب و التّرهيب: ٢/ ٣٥٢، حديث ٢٦٨٩.
[٢] - ر ك: سنن ترمذى: ٤/ ٦٥٨، حديث ٢٤٩٧؛ الفردوس بمأثور الخطاب: ٥/ ٣٤٢، حديث ٨٣٧٧؛ صحيح بخارى: ٥/ ٢٣٢٤، حديث ٥٩٤٩؛ المصنّف ابن ابى شيبه كوفى: ٧/ ١٠٤، حديث ٣٤٥٣٨؛ نوادر الأصول فى احاديث الرّسول: ١/ ٢٧٩؛ فيض القدير: ٦/ ١٥٢.