آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٢٤٧ - ب - اساس قانونى
مُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها غافِلُونَ»[١] «وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا لَها مُنْذِرُونَ ذِكْرى وَ ما كُنَّا ظالِمِينَ»[٢]
اما اگر جريان از اين قرار باشد، به اين معنى كه اگر مجرّد پديده غفلت كافى باشد- چه به دليل نقص آگاهى و توجّه خود مردم و يا به خاطر عادتهايى كه زمينهساز معصيت است- براى اينكه همه مردم را همسان مسئول نشماريم، و عدالت خداوندى از اول ملتزم به بيدارسازى مردم به وسيله تعليمات مثبت از خواب غفلتشان باشد، در آن صورت، تكليف دلهايى كه همواره غافلند و يا بهطور كلّى نسبت به رويدادهاى طبيعى ناآگاه هستند، چه مىشود؟ آيا شايستهتر نخواهد بود كه ما انتظار هوشيارى و يا بيدارى معمولى آنها را داشته باشيم، تا به گونهاى باشند كه از قوانين و مقرّرات شريعت آگاه شوند؟ به راستى كه اين بديهىترين چيزى است كه از منطق قرآنى استفاده مىشود. در اين صورت كافى نيست كه قانونگذار و شارع مقدّس، تنها قوانينى را وضع كند و پيامبرانش را موظّف كند تا آنها را به مردم ابلاغ نمايند، بلكه لازم است تا اين آموزش را نيز به مردم بدهند و مردم از آن قوانين آگاه شوند.
و اينچنين شرع مقدس دو بخش دارد كه بخش دوم آن در ضمن بخشى كه اول ايجاد مىشود، موجود است.
سنّت نبوى ٦ به منظور بهرهبردارى بهتر، اين مطلب كوتاه را در عبارات صريح بهطور كامل بيان كرده و نتايج روشن آن را استخراج كرده است، رسول خدا ٦ مىفرمايد: «قلم تكليف از سه كس برداشته است: از شخص خوابيده تا وقتى كه بيدار شود، و از ديوانه تا اينكه بهبود يابد، و از كودك تا اينكه بزرگ و بالغ گردد.»[٣]
[١] - انعام( ٦) آيه ١٣١: اين به خاطر آن است كه پروردگار تو هيچگاه مردم شهرها و آبادىها را به خاطر ستمكارىهاشان درحالى كه غافلند، هلاك نمىكند.
[٢] - شعراء( ٢٦) آيههاى ٢٠٨ و ٢٠٩: ما هيچ شهر و ديارى را هلاك نكرديم، مگر اينكه انذاركنندگانى براى آنها بود، تا متذكر شوند،( درحالىكه) ما هرگز ستمكار نبوديم.
[٣] - ر. ك: سنن ابى داوود: ٤/ ١٤١، حديث ٤٤٠٣؛ صحيح بخارى: ٨/ ٢٠٤، بخارى به اين صورت حديث را نقل كرده است:( باب مربوط به مرد و زن ديوانه كه سنگسار نمىشوند) على ٧ به عمر فرمود:« مگر نمىدانى كه قلم تكليف از مرد و زن ديوانه برداشته شده تا وقتى كه بهبود يابند و از كودك، تا قدرت درك پيدا كند و از خفته تا بيدار شود؟» و ر. ك: مسند احمد: ١/ ١١٨، حديث ٩٥٦ و ص ١٤٠، حديث ١١٨٣ و ص ١٥٥، حديث ١٣٢٧ و ص ١٥٨، حديث ١٣٦٠؛ الخلاف: ٢/ ٤١؛ الفردوس-- بمأثور الخطاب: ٢/ ٢٧٧، حديث ٣٢٨٥؛ فيض القدير: ٤/ ٣٥٧؛ كشف الخفاء: ١/ ٥٢٣، حديث ١٣٩٤؛ الناصريات: ص ٢٨٢؛ كتاب السّنن: ٢/ ٩٥، حديث ٢٠٧٩ و ٢٠٨٠؛ المبسوط شيخ طوسى: ١/ ٣٥٤؛ المصنف ابن ابى شيبه: ٤/ ١٩٤؛ موارد الظمآن: ١/ ٣٥٩، حديث ١٤٩٦؛ جواهر الفقه: ص ١٨٨؛ سنن دارمى: ٢/ ٢٢٥، حديث ٢٢٦٩؛ مجمع الزوائد: ٦/ ٢٥١؛ سنن كبراى بيهقى: ٤/ ٢٦٩، حديث ٨٠٩١ و ٦/ ٨٤، حديث ١١٢٣٥؛ غنية النّزوع ابن زهره، ص ١١٨.