آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٤٥ - الف - امكان عمل
هم از نظر عقلى و هم از نظر شرعى خداى سبحان حق دارد كه ما را به اعمالى مكلّف سازد كه در توان ما نيست و چيزى را كه قابل تحقّق نيست، حتّى اگر محال هم باشد، محقّق سازد. و علّت اين تغيير موضع را به سهولت مىتوان كشف كرد، در صورتى كه ما نقطه اختلاف را نسبت به هر مذهبى در جاى خودش قرار دهيم.
معتزله معتقدند كه اين موضعگيرى در ارتباط با نظام عقلى محض است، و مىپندارند كه ارتباط با نور عقل به تنهايى رسيدن به برترين موجود و به قوانين اخلاقى كه حاكم بر كارهاى اوست، ممكن مىسازد، چنانكه به قوانينى كه بر ما فرض و لازم است، نيز مىرساند.
علاوه بر اين، شرايع الهى قابل شناخت نيست، مگر اينكه مجموعهاى از قواعد محدودى را از آنها استنباط كنند كه قدرت خداوند بر نقض آن قواعد تعلّق نگيرد، با اينكه خداوند سبحان، پاك و منزّه، حكيم و عادل است.
در اين صورت آنان مقرّر مىدارند كه خداوند در ذات خود با اين صفات يكى نيست، بلكه ما او را بدينسان تصور مىكنيم، خداوند سبحان قادر بر انجام آن نيست و هم جايز نيست كه آن را انجام دهد.
با اين رويكرد است كه قواعد ذيل از قول ايشان در جاى خودش آمده است: روا نيست كه خداى سبحان چيزى را بدون در نظر گرفتن هدف سودمندى نسبت به مخلوق بيافريند و اين همان چيزى است كه (رعايت خير و صلاح) مىنامند، چنانكه مىگويند بر خدا واجب است از ميان دو كار نيك آن را كه بيشتر سودمند است، محقّق نمايد (رعايت اصلح). خداوند سبحان حق ندارد در اعمال ارادى ما دخالت كند، نه به خاطر اينكه واجب است و نه به خاطر ممنوع بودن آنها، و در مقابل بايد نيروى ما را به اندازه لازم براى انجام نقيضين بيفزايد و آنگاه ما را به حال خود بگذارد تا از ميان آن دو آزادانه يكى را برگزينيم؛ پس كسى كه مطيع بود، بر خدا واجب است تا او را پاداش دهد و هركه نافرمانى خدا را نموده و توبه نكند، بر خدا واجب است او را كيفر نمايد و اگرنه مرتكب ظلم شده است.
چه اين كار مربوط به طبيعت وظايف ما نسبت به خدا و يا نسبت به خودمان، و يا نسبت به ديگران باشد، زيرا اين وظايف به يقين از طبيعت خير و شر نشأت مىگيرد و ما هم تقريبا نسبت به اين طبيعت، شناخت فطرى داريم.