آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ٣٣٢ - ١ - مجازات اخلاقى
فورى و پس از اندكى، توبه مىكنند: «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ.»[١] و «وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ.»[٢]، و حقيقت اين است كه پيامبر ٦ اين نصّ قرآنى را بهگونهاى تفسير مىكند كه زمان توبه با مدّتزمان زندگى و زمان حيات موافق باشد، از اينرو مىفرمايد: «خداى عزّ و جّل توبه بنده را مىپذيرد تا وقتى كه با مرگ دست و پنجه نرم نكند.»[٣]
ولى چون مدّتزمان زندگى براى ما مجهول است و اكثر اوقات ناگهانى و درحالى اتّفاق مىافتد كه سرگرم و فريفته دنيا هستيم، بنابراين؛ از عقل و حكمت است كه ما به استقبال آن ساعت برويم، به اين معنى كه همواره آماده سفر باشيم و همچنان حساب آن روز را در نظر بگيريم، و امام غزالى درآنباره مىگويد: «وقتى كه بندهاى مرتكب گناهى مىشود، گناه وى نقد و حاضر است، ولى توبهاش نسيه، همين خود از نشانههاى خوارى و مذلّت است.»[٤]
ما مىگوييم: توبه مجازات اصلاحى است، ولى چگونه مىتوانيم تصوّر كنيم كه يك موضعگيرى بعدى مىتواند موضع گذشته را اصلاح كند؟
البتّه هرچيزى نياز به تعريفى دارد كه ما به كلمات و الفاظ اين تعريف را دادهايم، بنابراين واژه «يتوب» به معناى اين است كه شخص به خاطر عمل بدى كه مرتكب شده، تأسّف مىخورد و تصميم دارد كه دوباره آن كار را انجام ندهد، و بديهى است كه اين مقدار براى از بين بردن آثار عملى كه مرتكب شده، كافى نيست و بر اين اساس توبه به اين معنى وظيفه اصلاحى خودش را از نظر اخلاق اسلامى، انجام نداده است. بنابراين در اين اخلاق، هدف از توبه درواقع، موضعگيرى
[١] - نساء( ٤) آيه ١٧: پذيرش توبه تنها از سوى خدا براى كسانى است كه كار بدى( گناهى) را از روى جهالت انجام مىدهند، سپس به زودى توبه مىكنند.
[٢] - آل عمران( ٣) آيه ١٣٥: و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مىافتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مىكنند.
[٣] - ر ك: شرح نووى بر صحيح مسلم: ٢/ ٤٥؛ بحار الأنوار: ٦/ ١٦ و ٧٨/ ٢٤٠؛ نيل الأوطار: ٧/ ٢١٠؛ كشف الخفاء: ١/ ٢٨٨؛ ميزان الإعتدال: ٤/ ٢٦٥؛ شعب الإيمان: ٥/ ٣٩٦؛ فتح البارى: ١١/ ٣٥٣؛ مجمع الزّوائد: ١٠/ ١٩٧؛ حلية الأولياء: ٥/ ١٩٠؛ تفسير قرطبى: ٤/ ١٣١؛ تفسير ابن كثير: ٤/ ٩١؛ صحيح ابن حبان: ٢/ ٣٩٥؛ سنن ابن ماجه: ٢/ ١٤٢٠؛ حديث ٤٢٥٣؛ مصباح الزّجاجه: ٤/ ٢٤٩؛ موارد الظّمآن: ١/ ٦٠٧؛ حديث ٢٤٤٩.
[٤] - ر ك: احياء علوم الدّين غزالى: ٤/ ٤٥.