آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٤٨ - الف - امكان عمل
اشاعره مىگويند: اين يك تشبيه است! زيرا تفسيرى انسانى بر امر الهى صدق نمىكند، زيرا برحسب عقيده ايشان جايى براى فرض وجود هدفمندى نيست، و خداوند آنچه را مىخواهد، بدون در نظر گرفتن هدفى انجام مىدهد. از جمله عبارات اشاعره اين است كه: «خداوند هيچ كارى را نه به خاطر چيزى و نه به وسيله چيزى، انجام مىدهد، بلكه تنها به وسيله اراده وى، آنها با يكديگر قرين مىگردند و يا هركدام را همراه ديگرى انجام مىدهد و نه به وسيله آن و نه به خاطر آن، زيراكه او آفريننده، و مالك هرچيزى است.»[١]
ما مىگوييم: بايد اينطور باشد، ولى آيا- بهرغم اين ارادهاى كه به يك هدف مقيّد نبوده و چيزى در مقابل و موازات آن نمىباشد- اشاعره ناگزير به اعتراف بر اين مطلب نمىشوند كه ميدان اراده و هستى مقيّدتر از ميدان امكان و قدرت مطلقه است؟. در اين صورت هيچچيزى نمىتواند در برابر رويدادى كه خداوند ابداع مىكند و يا با مقتضيات عدالت و خير به چيزى امر مىكند، فاصله شود، هرچند كه متعلّق قدرت خدا محدود به اين دو مورد نيست.[٢]
امّا درباره آنچه مربوط به حالتى مىشود كه ذهن ما را به خود مشغول مىسازد، مىتواند ما را راضى كند، به شرط آنكه اينان براى ما ثابت كنند كه خداى سبحان مردم را جز به اندازه توانشان مكلّف نمىسازد و تكليف همين است، اگر اين امر هم به وسيله شرع صورت نگيرد، دستكم درواقع چنين بوده و به پيروى از عرف دائمى، تغييرناپذير است.
البتّه بيشتر اشاعره اين مفهوم را در تعقّل دريافتهاند،[٣] ولى برخى ديگر از اشاعره تا ديرزمان هواى نفس آنها را گرفتار مجادله كرد، و آنان خود را به زحمت انداختند تا وسيله محكمى براى اثبات نظريّه تكليف به محال ذاتى، پيدا كنند، نه از آن جهت كه تنها حقّ قدرت الهى اين است، بلكه به لحاظ اينكه آن واقعيّتى است كه باعث ايجاد فعل شده است. وانگهى اشاعره را مىبينيم كه در يك اقدامى نمونه، ادّعا مىكنند كه ايشان بر اين اساس نمونههاى مادّى در قرآن دارند، و اينك اين شما و اين سخنان ارزشمند آنها!
[١] - ر. ك: منهاج السّنّة النبوّية: ١/ ١٢٧؛ سير اعلام النّبلاء: ١٤/ ١٨٤.
[٢] - ر. ك: رسائل سيّد مرتضى: ٢/ ٣٠٧؛ اوائل المقالات شيخ مفيد، ص ٣٠٣؛ اعتقادات شيخ مفيد، ص ٢٩؛ الفصول المهمّة فى اصول الائمة، شيخ حرّ عاملى: ١/ ١٩٥ و ٢٥٧؛ تفسير الميزان، علّامه طباطبايى: ١٢/ ١٨٩.
[٣] - همان منابع.