آيين اخلاق در قرآن (ترجمه دستور الأخلاق فى القرآن) - دراز، محمد بن عبد الله؛ مترجم محمد رضا عطائي - الصفحة ١٤٤ - الف - امكان عمل
بلكه خود اين عقيده ممكن است بر اين اساس مورد توجّه قرار گرفته باشد كه الزام نشأت گرفته از يك امر واقعى است: تا وقتى كه انسان در برابر امر ناپسند به روشنى مقاومت نكند، چارهاى جز اينكه اذعان كند و تسليم شود، ندارد.
از اينرو مىبينيم وقتى قرآن مىخواهد بهطور مختصر سفارشهاى مربوط به ايمان را بگويد، همه را به يك سفارش منتهى مىكند و آن تفكّر در گوشهگيرى و يا در مصاحبت با شخصى است: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا»[١]؛ يعنى به دور از تأثيرپذيرى توده مردم.
باوجوداين، تاريخ اسلامى شاهد جدالى بوده كه پيرامون اين مسئله بين اشاعره و معتزله در گرفته، و آن اين است: آيا خداى سبحان قادر است كه مردم را تكليف به كار محال و غيرممكن كند، تا چه رسد به كارى كه تابوتوان آن را ندارند؟
عجيب آن است؛ درحالى معتزله را مشاهده مىكنيم كه اساسا رشته خرد را رها كرده و از عبارات نصّ دفاع مىكنند، اشاعره كه غالبا پرچم سرسختى را در دين برافراشتهاند (با اعتراف به اينكه بهترين تجسّمبخش آن نيستند) و آنها از عكس قضيه دفاع مىكنند و مقرّر مىدارند كه
[١] - سبا( ٣٤) آيه ٤٦:« بگو: من تنها شما را به يك چيز اندرز مىدهم، و آن اينكه براى خدا قيام كنيد؛ دو نفر، دو نفر، يا يك نفر، يك نفر، سپس انديشه كنيد.»