شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧ - فريفتن روستايى شهرى را و به دعوت خواندن به لابه و الحاح بسيار
چون دهان گشود، دام در كامش افتاد و دنبه برون پريد و روباه آن را خورد. گرگ رمز «شتاب» و روباه رمز «حزم» است.
عيار: عيّار: زيرك.
چاه غرور: اضافه مشبّه به به مشبه.
عصاى حزم: اضافه مشبّه به به مشبه.
گام ز آن سان نه: «لقمان را گفتند حكمت از كه آموختى؟ گفت از نابينايان كه تا جاى نبينند پاى ننهند.» (گلستان سعدى، ص ٥٦) خُباط: در لغت پريشانى عقل، جنون است. ليكن در اين بيت به معنى چاه و چاله و مانند آن است.
در اين بيتها نكتههايى چند است: نخست آن كه به دوستى نمودنِ نيازمندان و چاپلوسان غرّه نبايد بود و پيوسته حزم را رعايت بايد نمود چنان كه در حديث است: «الحَزمُ الوُقُوفُ عِندَ الشُّبَهاتِ.» نكته دوم دور انديشى و گمان بد بردن است و سخن هر كس را نپذيرفتن. امّا در بسيارى روايتها به گمان نيكو بردن در باره مسلمانان سفارش شده و از گمان بد بردن در حق آنان منع گرديده است. «إنَّ اللَّه تَعالَى حَرَّمَ مِنَ المُسلِمِ دَمَهُ وَ مالَهُ وَ أن يُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السُوء.» (سفينة البحار، ج ١، ص ١١٠) در صورتى كه مىبينيم ظاهراً سروده مولانا خلاف آن را تعليم مىدهد و جمع ميان اين دو نظر چنين است كه گوييم، ظاهر حال بايد رعايت شود. اگر گوينده از اهل صلاح است بدو گمان بد نبايد برد و اگر نه احتياط بايد نمود. امير مؤمنان (ع) فرمايد: «إِذا استَولَى الصَّلاحُ عَلَى الزَّمانِ وَ أهلِهِ ثُمَّ أساءَ رجُل الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَم تَظهَر مِنهُ خَزيَةٌّ فَقَد ظَلَمَ وَ إِذا استَولَى الفَسادُ عَلى الزَّمانِ وَ أهلِهِ فَأحسَنَ رَجُلٌّ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَد غرَّرَ.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١١٤) نكته سوم اينكه بايد در آثار و احوال گذشتگان نگريست كه پايان كار آنان چيست.
چنان كه در قرآن كريم است قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ. (آل عمران، ١٣٧)
|
تا كه ما از حالِ آن گرگان پيش |
همچو روبه پاس خود داريم بيش |
|
|
امّتِ مرحومه زين رو خواندمان |
آن رسول حقّ و صادق در بيان |
|