شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦ - فريفتن روستايى شهرى را و به دعوت خواندن به لابه و الحاح بسيار
|
اى ز دودى جَسته در نارى شده |
لقمه جُسته لقمه مارى شده |
|
ب ٢٨١- ٢٥٨ واگزاردن: ادا كردن.
سيبويه: لقب نحوى مشهور عَمرو بن عثمان است. وى از مردم بيضاء فارس بود. به سال ١٤٨ متولد و به سال ١٨٠ ه ق در گذشت. ليكن در اينجا مطلق مخاطب مقصود است، و نظير اين خطابها در مثنوى فراوان است. چون: اى خواجه بو العلا، اى بو الحسن، ...
اتَّقِ مِن شَرِّ مَن أحسَنتَ الَيه: اين جمله را بعض شارحان از فرمودههاى على (ع) دانستهاند، ليكن از سياق عبارات پيداست كه به فرمودهى امام نمىماند. مىدانى آن را مثل سائر ضبط كرده است.
تُخمِ دَمِ آخر: كه بايد منتظر پايان آن بود. بعض شارحان آن را شهادتين هنگام مرگ گرفتهاند هر چند بىارتباط نيست، اما ظاهراً مطلق دوستى مقصود است، و از آن رو به «تخم دم آخر» تشبيه شده است، كه به ثمر تخمى كه در اين وقت كاشته شود، اطمينان نبايد داشت.
|
تخم تا در زمين نماند سه ماه |
بر از او كى خورى به خرمن گاه |
|
(سنايى، حديقة الحقيقة، ص ٧٣٤) نظير: جوجه را آخر پاييز مىشمارند. (برخى دوستىها به زبان كشد و برخى را پايانى خوش بود. بايد پايان را در نظر داشت.) قَطُوع: برنده.
حَزمُ سوءُ الظّن: «الحَزمُ سُوءُ الظّن: دور انديشى گمان بد بردن است.» بعضى آن را حديث گرفتهاند، ليكن گويند از سخنان اكثم بن صيفى است.
اوستاخ: گستاخ.
دنبه بىكمين و دام صياد: اشارت است به داستان «گرگ و روباه» منظومهاى كه در مكتب خانهها خوانده مىشود. روباهى در باغى لانه كرده بود و ميوهها را مىخورد. باغبان دامى در رهگذر او نهاد و دنبهاى در آن دام جا داد. روباه چون دنبه را ديد به طمع افتاد، ليكن ترسيد دامى زير دنبه باشد، گرگى را به مهمانى طلبيد و بر سر دنبه برد گرگ