شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٩ - قصه دقوقى رحمة الله عليه و كراماتش
|
جزو از اين كل گر بُرد يك سو رود |
اين نه آن كلّ است كو ناقص شود |
|
|
قطع و وصل او نيايد در مقال |
چيز ناقص گفته شد بهر مثال |
|
ب ١٩٣٩- ١٩٣٣ گفت پيغمبر: اشارت است به حديثى كه مرحوم فروزانفر از مسند احمد آورده است: «إنَّما أنا لَكُمْ مثل الوالد.» (احاديث مثنوى، ص ٨٤) و در مجمع البيان ذيل آيه: «النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» آمده است. و مجاهد گفت هر پيمبرى پدر امّت خويش است بدين رو مؤمنان با يكديگر برادر شدهاند.
سند: تكيه گاه.
در اين بيتها اشارتى است بدان كه رسول ٦ مسلمانان را چون پدر است و مسلمانان با يكديگر برادر. اگر از هم ببرند دشمن بر آنان دست خواهد يافت. و در قرآن كريم است: «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ.» (انفال، ٤٦) بريدن مسلمانى را از جمع مسلمانان به بريده شدن عضوى از تن همانند مىكند. آن عضو بريده را ممكن است لختى حركتى باشد، اما آن جنبشى نيست كه آن را اثرى بود چرا كه آن را مادت نيست. بدين رو شرع جزء جدا شده از تن را مرده به حساب مىآورد چنان كه مجلسى از دعائم الاسلام از على و ابو جعفر (ع) آرد: «ما قُطِعَ مِنَ الْحَيَوانِ فَبانَ عَنْهُ قَبْلَ أنْ يُذَكَّى فهو مِيتَة: هر عضو كه از جاندار بريده شود پيش از آن كه آن را ذبح كنند، مردار است.» (بحار الانوار، ج ٦٢، ص ٣١٦) و در بيت اخير اشاراتى است بدان كه قطع جزء از كل، يا وصل آن بدو، بيان صورى است و گرنه در حقيقت جزء را تشخصى نيست و هر چه هست كل است.