شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٦ - سؤال كردن بهلول آن درويش را
ص ١٤)[١] از اصل آمدن: در سر نوشت بودن. چنان كه بارها در مثنوى آمده است بر وفق عقيدت اشعريان سعادت و شقاوت براى هر انسان پيش از آن كه به دنيا آيد رقم زده شده است.
قَطايِف: حلوايى است لطيف، قطاب، لوزينه، باقلوا.
صاحب رشد: رستگار، عاقل، خردمند.
سوختن رحم: كنايت از فانى كردن خصوصيتهاى خويش. توجه نداشتن به خود. (از پيش آمدها خوشحال يا غمناك نگرديدن.) چراغ عشق ... افروختن: كنايت از تسليم اراده حق شدن.
طروق: ضبط نسخه اساس به «طاء مضموم» است. طُروق بدين ضبط در لغت به معنى شب در آينده است در جايى. پس بايد آن را مصدر به معنى فاعل گرفت (طارق).
فُروق: پيش آمدن دو راهه كسى را. (هر كه در شب بر سر دو راهه رود، راه را نتواند شناخت ...) هر گاه بنده در شناخت حضرت حق بدان جا رسد كه جز قدرت او قدرتى نبيند، و جز خواست او ارادهاى را حاكم نداند، خود را صاحب ارادت و قدرت نشمارد و بدان چه او خواهد تسليم شود، خواست او خواست حق است و اراده حق اراده او. چنان كه در حديث قدسى ديده شد، اما فهم اين دقيقه در توان همگان نيست.
[١] يادداشت از جناب آقاى حاج شيخ يحيى عابدى دامت افاضاته.