شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٨ - حكايت آن شخص كه در عهد داود شب و روز دعا مىكرد كه مرا روزى حلال ده بىرنج
چاپلوس: چاپلوسى، تملّق.
در اخبار اهل بيت روايتهاى بسيارى در باره طلب روزى ديده مىشود از جمله امام صادق (ع) از رسول خدا ٦ روايت كند: طَلَبُ الكَسب فَرِيَضةٌ بَعدَ الفَريضَةِ. (بحار الانوار، ص ١٧، از اعلام الدين) و نيز امام صادق (ع) از رسول خدا روايت كند:
الشَّاخِصُ فِى طَلَبِ رِزقِ الحَلالِ كَالمُجاهِدِ فِى سَبِيلِ اللَّه. (بحار الانوار، ج ١٠٠، ص ١٧، از همان مأخذ) و داستان خرده گيرى محمد بن منكدر بر امام باقر و پاسخ آن حضرت او را بهترين دستور العمل است براى طلب روزى از راه آماده كردن اسباب آن.
حاصل داستان اينكه: محمد بن منكدر گويد محمد بن على بن حسين (ع) را در ساعتى گرم در برون مدينه ديدم مردى فربه بود و بر دو غلام سياه تكيه كرده. گفتم شيخى از قريش در چنين ساعت با اين حالت در طلب دنياست بروم و او را پند دهم. پس بر او سلام كردم. عرق ريزان پاسخ سلامم داد. گفتم أصلَحَكَ اللَّهُ اگر در اين حالت مرگ بر تو رسد، چه خواهى كرد؟ دست خود از دو غلام برداشت و گفت اگر در اين حالت مرگ من در رسد، من در طاعتى از طاعتهاى خدايم. چرا كه خود را از درخواست از تو و مردم باز داشتهام. من مىترسم مرگ من گاهى برسد كه من در نافرمانى خدا باشم. گفتم أصلَحَكَ اللَّهُ خواستم تو را پند دهم تو مرا پند دادى. (بحار الانوار، ج ١٠٠، ص ٩، از ارشاد مفيد)