شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٨ - رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايى ايشان را
دست به دست كردن معنى مىدهد.
پوز گشودن: كنايت از روى آوردن براى خوردن.
اولى تر: «اولى» در عربى صيغه تفضيل است، امّا در فارسى تنها صفت است و براى تفضيل بايد پسوند «تر» بدان افزوده شود. پيشينيان چون مولانا و سعدى و ديگر اديبان بزرگ اين قاعده را رعايت مىكردند. اما در دورههاى بعد كه فساد در نثر فارسى پديد آمد بدان توجه نشد چنان كه در بسيارى علامتها هم.
حَرَس: نگاهبانان. يكى آن حرسى است، و حَرَس در جمع به كار مىرود.
خوش خنديدن: كنايت از روى خوش نشان دادن. شادمان گشتن.
عاصِيَه: (مؤنث عاصى) نافرمان، گناهكار.
نَسفَعَن: گرفته از قرآن كريم است كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ: هرگز! اگر باز نايستد، سوزانيم او را و بگردانيم حال او را و گفتهاند بگيريم موى پيشانى او را. (علق، ١٥) (تفسير ابو الفتوح رازى) و اين كنايت از خوارى و خفت است.
پرسيدن: نشان گرفتن.
تيزى: تندى، خشونت.
خورشيد سوز: سوخته از تابش آفتاب.
بىخرى: پاكش نداشتن، مركوب نيافتن. كنايت از امكان باز گشت نبودن.
بستن: كنايت از همنشين بودن. رفيق شدن.
جوع: گرسنگى.
يَفِرُّ مِن أخِيه: گرفته از قرآن كريم است در وصف قيامت يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ: روزى كه مىگريزد آدمى از برادرش. (عبس، ٣٤) دو تو: دو برابر، بسيار.
كُلُّ سِرٍّ ...: (مثلى است) هر راز كه از دو تن بگذرد بپراكند. (دوستى من و تو داستانى است كه بر هر سر بازارى هست.) تُرَّهات: جمع تُرَّهَه: ياوه، بىهوده.
ديدار شهرى با روستايى و ناشناخته انگاشتن روستايى او را، رمز دوستى نماياندن بيشتر مردم دنياست. خود را دوست نمايانند و چون بهره خويش گرفتند روى بر گردانند.