شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٤ - بيان آن كه طاغى در عين قاهرى مقهور است و در عين منصورى مأسور
|
إِئتِيا كَرهاً مقلّد گشته را |
إِئتِيا طَوعاً صفا بسرشته را |
|
|
اين محبّ حق ز بهر علّتى |
و آن دگر را بىغرض خود خُلَّتى |
|
|
اين محبّ دايه ليك از بهر شير |
و آن دگر دل داده بهر اين ستيز |
|
|
طفل را از حُسن او آگاه نه |
غير شير او را از او دل خواه نه |
|
|
و آن دگر خود عاشق دايه بود |
بىغرض در عشق يك رايه بود |
|
ب ٤٥٩٢- ٤٥٧٩ نيك و بد: اين جمله صفت است يا فاعل فعل، شارحان به دو گونه تفسير كردهاند: آن چه مقلد را در راه مىكشاند نيك و بد يا رغبت و كراهت است، يا آن كه مقلد نيك باشد يا بد حضرت حق او را در اين راه در زنجير تقليد مىكشاند. بهتر است نيك و بد صفت راه گرفته شود: آن كه راه تقليد را مىپيمايد- راه او درست باشد يا نه- همچنان مقلدانه راه را طى مىكند تا به حضرت حق رسد.
بيگاروار: نگاه كنيد به: شرح بيت ٤٤٩/ ٢.
جهد كردن: عارفان را در تفسير مجاهدات اقوالى است كه جامع آن را در گفته قشيرى مىتوان يافت: «اصل مجاهدت بريدن نفس است از آن چه بدان خو گرفته و واداشتن آن بر خلاف آن چه خواهد در همه اوقات.» (رساله قشيريه، ص ٥٣) ابن فارض در اين باره گويد:
|
وَ أذهَبتُ فِى تَهذِيبِها كُلَّ لَذَّةٍ |
بِإبعادِها عَن عادِها فَاطمَأَنَّتِ |
|
(ديوان ابن فارض، ص ٦٦) (در تهذيب نفس با دور ساختن عادتهايش از آن، هر لذتى را از آن زدودم تا به مرحله اطمينان رسيد.) نور: ضمير. درون. (بعض شارحان اين بيت را گرفته از آيه ٩٩ حجر دانستهاند: وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ. ليكن يقين در اين آيه به معنى مرگ است.) پيچ پيچ: كنايت از نادلخواه.
ائتيا كرها: نگاه كنيد به: شرح بيت ٤٤٧٠/ ٣.
خُلّت: دوستى، و در اصطلاح عارفان سَريانِ دوستى است در دل چنان كه جاى خالى در دل نگذارد جز آن كه آن را پر سازد. تَخلِيَةُ القَلبِ عَمّا سِوَى المَحبُوب. (كشاف