شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٢ - بيان آن كه طاغى در عين قاهرى مقهور است و در عين منصورى مأسور
حشر انگيختن: مأمور فرستادن.
غالبى: (غالب+ ياء مصدرى) چيرگى.
قَوَد: در اصطلاح فقهى قصاص است. «به هر چه در غالب عادتاً به آن قتل حاصل آيد، قود و قصاص واجب بود.» (تفسير ابو الفتوح رازى، به نقل از لغت نامه) آغشته: سر گرم، مشغول.
به قاصد: از روى عمد.
عنان در كشيدن: كنايت از ايستادن. پيش نرفتن.
مُنخَزِم: حلقه بر بينى نهاده. (صفت مُنخَزم شايد از آن روست كه بينى بعض گناهكاران را سوراخ مىكردند و بند مىنهادند و در بازارها مىگرداندند.) زحام: انبوهى (جمعيت)، مزاحمت.
سرمه كردن: روشنى بخشيدن.
|
خرد را تو روشن بصر كردهاى |
چراغ هدايت تو بر كردهاى |
|
(نظامى، شرف نامه، ص ٢) زَبون بودن اهل جنّت: ظاهراً اشارت بدين حديث است: «أَ لا اخبِرُكُم بِأَهلِ الجَنَّةِ، كُلُّ ضَعِيفِ مُتَضَعَّفٍ لَو أقسَمَ عَلَى اللَّهِ لَأَبرَّهُ.» (شرح انقروى، از صحيح مسلم و صحيح بخارى، شرح نيكلسون، فروزانفر، احاديث مثنوى، ص ١٠٣) سوءُ الظن: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٠١٣/ ٢.
فره: افزون، بسيار. (واگذاردن حق، بخشيدن.) كمون: نهان، سر.
لَو لا رِجالٌ مُؤمِنون: گرفته از قرآن كريم است: وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ: اگر مردان و زنان با ايمان [در مكه] نبودند كه شما آنان را نمىشناسيد [و ناشناخته] پاى مالشان مىكرديد و گزندى [از اين كار] به شما مىرسيد. (فتح، ٢٥) كف ايديكم: گرفته از قرآن كريم است: وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً. (فتح، ٢٤) نزول اين آيه شريفه نيز در باره صلح حديبيه است. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٤٥٠٠/ ٣)