شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧ - باقى قصه اهل سبا
|
همىميردت عيسى از لاغرى |
تو در بند آنى كه خر پرورى |
|
(گلستان سعدى، ص ١٤٦) گوساله بريان آوردن: نيكلسون آن را اشارت گرفته است به داستان گوساله بريان آوردن ابراهيم (ع) نزد فرشتگان كه مأمور عذاب قوم لوط بودند. بايد گفت در آن تلميحى بدان داستان است نه مشابهتى.
گَه كشيدن: در نسخه نيكلسون «كه كشى او را». ولى با دقت در معنى، «گه» درست تر مىنمايد. چرا كه كاه در كهدان است و از برون آن را به كهدان نمىكشند. (نگاه كنيد به:
داستان «زندانى شدن آهو بچه در آخر خزان»، ٨٣٣/ ٥ به بعد) درمانده در دست يهود: اشارت است به مخالفت يهوديان با رسول ٦ در سالهاى آغازين هجرت و بهانه جويىها و كارشكنىهايى كه كردند.
حبس ثمود: نگاه كنيد به: داستان صالح و قوم او. (٣٣٠٧/ ١) يا لَيتنى: گرفته از قرآن كريم است يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً: روزى كه آدمى بدان چه با دو دست خود از پيش فرستاده است بنگرد و كافر گويد كاش خاكى مىبودم (كاش محشور نمىشدم. (نبأ، ٤٠) نَزه: پاكيزه، خوب.
صبح نزديك است: گرفته از قرآن كريم است: إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ: وعدهگاه آنان بامداد است آيا بامدادان نزديك نيست. (هود، ٨١)