شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩ - بقيه داستان رفتن خواجه به دعوت روستايى سوى ده
از حد شدن: به درازا كشيدن. (داستان طولانى شد.) گُرد: دلير، دلاور.
يك گوشه نهادن: كنايت از واگذاردن، چيزى از آن نگفتن.
شيوه كردن: خود نمايى كردن. (برهان قاطع) از اندازه گذراندن.
كاليوه: پريشان، بىاثر، از كار افتاده.
زُلالِ حزم: اضافه مشبَّهٌ به به مشبه. (حزم خواجه از كار باز ماند.) پسند: قبول، پذيرفتن.
نَرتَع وَ نَلعَب: گرفته از قرآن كريم است، در داستان يوسف (ع) أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ: او را (يوسف را) بامدادان با ما بفرست بگردد و بازى كند ما او را نگهبانيم.» (يوسف، ١٢) گنجور فقير: آن كه ظاهرى ژنده دارد و دلى زنده دارد. وَلى خدا، راهنماى كامل.
جَلَب: آن چه از شهرى به شهرى برند براى فروختن. كسب كردن.
قَد فَضَضتُم: همانا شما پراكنده شديد و سر گردان به سوى گندم رفتيد سپس پيمبر را واگذارديد ايستاده.
خَيرٌ مِن اللَّهو: بهتر از بازيچه و هوسرانى.
خَيرُ الرّازِقِينَ: بهترين روزى دهندگان.
گندم را روزى دادن: از خاك و آب و آفتاب وسيلت رشد آن را آماده ساختن. و اشارت است بدان كه بايد به خدا توكل كرد و از او روزى طلبيد كه إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ. (ذاريات، ٥٨) گندم از آسمان فرستادن: اشارت است بدان چه در داستان آدم آمده است كه، چون به زمين آمد چهل شبانه روز چيزى نخورد و گرسنه همىبود. خداى تعالى از آن درخت گندم كه در بهشت خورده بود و از آن سبب از بهشت محروم مانده بود، يك ذره گندم بر دست جبرئيل داد و آدم را فرمود اين را بكار كه خورش تو و فرزندان تو از اين خواهد بود. (قصص الانبياء جويرى، ص ٢١) داستان روستايى و خواندن او شهرى را به ده اندازى است ناآگاهان را، كه صحبت مردان حق را غنيمت شمارند و فريب ظاهر سازان حيلت انديش را نخورند كه اين گونه