شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٤ - مثل زدن در رميدن كره اسب از آب خوردن به سبب شخوليدن سائسان
|
پيرو پيغمبرانى ره سپر |
طعنه خلقان همه بادى شمر |
|
|
آن خداوندان كه ره طى كردهاند |
گوش فا بانگ سگان كى كردهاند |
|
ب ٤٣١٨- ٤٢٩٨ تنگ بودن وقت: اشارت است به كوتاهى عمر و فرصتهاى اندك.
آبِ فراخ: فيضى كه از اوليا به طالبان مىرسد.
شهره كاريز: استعارت از معرفتى كه در اولياست و بايد از آن بهره گرفت.
نَبات: رستنى، و در اين بيت استعارت از معرفت و شناخت اسرار است.
آب خِضر: آب حيات. استعارت از سخنان اوليا كه دلهاى مرده را زنده مىكند.
به فن: به تدبير، كور مال كور مال، به هر صورت كه بتوان.
كور: استعارت از مقلّد يا متعلّم است.
جو فرو بردن: در جوى داخل كردن. (خود را تسليم ولى حق كن آن گاه خواهى ديد كه بهرهمند شدهاى.) از تقليد رَستن: حقيقت را به عين يافتن، به حقيقت رسيدن.
در ربودن باد: استعارت از پى اين و آن رفتن. (پيش از اين پى هر هوايى مىرفتم و اكنون كه يقين برايم حاصل شده، سخنان باطل را نمىپذيرم.) ربودن هوا سفيهان را: گرفته از فرمودهى على (ع) است در باره اين طبقه از مردم: «هَمَجٌ رَعَاعٌ أتبَاعُ كُلِّ ناعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَم يَستَضِيئُوا بِنُورِ العِلمِ وَ لَم يَلجَئُوا إلَى رُكنٍ وَثِيقٍ.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٤٧) گرانى قوى: استعارت از علمى از روى اجتهاد يا ايمانى از روى تقليد، كه در اين دو صورت كسى او را گمراه نتواند كرد.
مرد شر: آن كه به هواى نفس كار كند.
باد كژ: استعارت از وسوسههاى شيطانى. و دعوت دعويداران به باطل.
حذر يافتن: جستن، بر كنار بودن.
او: (اشارت به عاقلى است) كسى كه از اولياى حق تعليم گيرد.
پر فن شدن: داراى حكمت گرديدن. (هنگامى كه از اولياى خدا حكمت را فرا گرفتى دلت روشن مىشود آن گاه روشنى دل، ديدهات را هم روشن مىسازد. از تقليد مىرهى