شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٨ - جواب گفتن مهمان ايشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت، شترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى
شرح بيت ١٢٩١/ ٢)
|
هر كه كوشد بهر ما در امتحان |
پشت زيرِ پايش آرد آسمان |
|
|
ظاهرت از تيرگى افغان كنان |
باطن تو گلستان در گلستان |
|
١٠٢٤- ١٠٢٣/ ٤ كسانى كه خود و خودى را در راه حق فانى كردهاند، بدو باقى و پايندهاند و جز او از كس بيم ندارند. كه لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ. (مائده، ٥٤)
|
موحد چه در پاى ريزى زرش |
چه شمشير هندى نهى بر سرش |
|
|
اميد و هراسش نباشد ز كس |
بر اين است بنياد توحيد و بس |
|
(سعدى) رسولان الهى يك تنه برابر مخالفان ايستادند و سخن حق را بدانها رساندند. مؤمنان نيز چناناند صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ. (صف، ٤) سپس بدين نكته اشارت مىكند كه عاشقان حق در پى به دست آوردن لطف اويند، و براى رسيدن بدو چاره مىجويند. حق تعالى تواند بىزحمتى آنان را به آرزو برساند ليكن شيرينى يافتن گنج در تحمل رنج است.
|
صورت سركش گدازان كن به رنج |
تا ببينى زير او وحدت چو گنج |
|
|
ور تو نگدازى عنايتهاى او |
خود گدازد اى دلم مولاى او |
|
|
او نمايد هم به دلها خويش را |
او بدوزد خرقه درويش را |
|
٦٨٥- ٦٨٣/ ١