شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٣ - جواب گفتن مهمان ايشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت، شترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى
|
كه يكى را دَه عوض مىآيدش |
هر زمان جودى دگرگون زايدش |
|
٨٩٦- ٨٩٥/ ٢ (نگاه كنيد به: شرح بيت ٨٩٦- ٨٩٥/ ٢) در باختن: دادن، بخشيدن.
مُصِّر: (اسم فاعل از باب افعال) اصرار ورزنده، پا فشارنده.
در ربح بيشتر بودن: سود افزون داشتن.
گرم ماندن با چيزى: دل بستگى بدان داشتن.
چيز ليز: در نسخه اساس به صورت صفت و موصوف است. اگر چنين باشد چيز لغزنده معنى مىدهد. (تا بهتر از جان چيزى يافت نشود جان عزيز است، چون بهترى پيدا شد جان چيزِ ليز خواهد بود كه زود از دست بجهد.) ليكن فرهنگ نويسان چيز ليز را مركب و ليز را از اتباع گرفتهاند كه به معنى اندك و بىارزش است.
|
چون چيز ليزكى به هم افتاد باز برد |
گفتى كه نزد ما به امانت نهاده بود |
|
(انورى، به نقل از لغت نامه، ذيل «چيز ليزك») ليكن در نسخه چاپ مدرس رضوى و سعيد نفيسى به جاى ليزك، اندك است.
تن زدن: خاموش شدن.
وَ اللَّهُ أعلَم بِالوِفاق: خدا داناست به سازوارى (دادن).
آن چه مولانا در اين بيتها از زبان مهمان سروده، زبان حال همه عاشقان حقيقى است. آنان جز معشوق نمىشناسند و از ملامت و تهديد نمىهراسند. در پى رسيدن به جاناناند و جان را برابر وصل او بىبها مىدانند. جان در ديده آنان چون بازيچه كودكان است. آن كه در بند جان است چون كودكى است كه با عروسك دل بسته است. چون كودك به كمال رسيد دل از عروسك مىبرد.
|
مال و تن برفاند ريزانِ فنا |
حق خريدارش كه اللّهُ اشتَرَى |
|
|
برفها ز آن از ثمن او ليستَت |
كه هيى در شك يقينى نيستت |
|
|
وين عجب ظنّ است در تو اى مهين |
كه نمىپرّد به بستان يقين |
|
|
هر گمان تشنه يقين است اى پسر |
مىزند اندر تزايد بال و پر |
|