شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦ - ديباچه دفتر سوم
عذر نمىآوَرَد. ليكن با توجه به بيتهاى بعد اين توجيه بعيد مىنمايد. «عذرها را به يك سو نهادن»، گويا اشارت بدين است كه حسام الدين از بيمارى شكايت داشته و با ضعيفى مزاج و كم شدن نيرو، كه علّت آن با توجه به بيت دهم ظاهراً تب بوده، نمىتوانسته است همچنان به كار نوشتن مشغول باشد.
مولانا با سرودن اين بيتها از يك سو مىخواهد او را دل دارى دهد و بر سر كار آورد، و از سوى ديگر به مريدان بگويد حسام الدين همچون ديگر مردمان نيست كه مزاج او با عاملهاى طبيعى نيرو گيرد و با بيمارىها از كار بيفتد. ديگر مزاجها از عنصرها تركيب شده است، اما مزاج حسام الدين چون آن مزاجها نيست. سپس تلويحاً مىگويد مردمِ عادى قدرت درك مقام او را ندارند.
زهيدن: زاييدن، متولّد شدن، پديد آمدن.
از حرارت جهيدن: حرارتى كه از رگ قلب به همه تن مىرسد: «و از تَجويف چپ دو رگ بر آمده است يكى بزرگتر و يكى كوچكتر و آن شريان است ... و طبقهاى از اندرونين، از شريان صلبتر است و اين از بهر آن است كه حرارتِ غريزى و روح از اين رگها به همه تن مىرسد.» (ذخيره خوارزمشاهى، ص ٤٤- ٤٥) استُن: ستون.
قائم: ايستاده. مضمون بيت مأخوذ از قرآن كريم است اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها: خدايى كه بر افراشت آسمانها را بىستونى كه ببينيدش. (رعد، ٢) قوّت جبريل: سيوطى ذيل آيه ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ: نيرومندى جاى گرفته به درگاه صاحب عرش. (تكوير، ٢٠) نويسد: رسول ٦ جبرئيل را گفت پروردگارت چه خوب تو را ثنا گفته است: «ذى قوة عند ذى العرش مكين. مطاع ثم امين.» قوت و امانت تو چيست. گفت قوت من آن است كه به شهرهاى لوط رفتم چهار شهر بود، در هر شهر چهار صد هزار جنگ جو. آنها را بالا بردم و به زمين افكندم. (تفسير درّ المنثور، ج ٦، ص ٣٢١) نيز در آيه عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى. (نجم، ٥) از «شديد القوى» مقصود جبرئيل است.
ابدال: آفرينشِ اولياى حق كه مولانا از آنان به «ابدال» تعبير كرده است از نور حق تعالى است، چنان كه در جاى ديگر فرموده است: