شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥ - ديباچه دفتر سوم
|
اى ضياء الحق حسام الدين بيار |
اين سوم دفتر كه سنّت شد سه بار |
|
|
بر گشا گنيجينه اسرار را |
در سوم دفتر بهل اعذار را |
|
|
قُوّتِ از قوّتِ حق مىزهد |
نه از عروقى كز حرارت مىجهد |
|
|
اين چراغ شمس كو روشن بود |
نه از فتيل و پنبه و روغن بود |
|
|
سقفِ گردون كو چنين دائم بود |
نه از طناب و استُنى قائم بود |
|
|
قُوّتِ جبريل از مطبخ نبود |
بود از ديدار خلّاقِ وجود |
|
|
همچنان اين قوّت ابدال حق |
هم ز حق دان نه از طعام و از طبق |
|
|
جسمشان را هم ز نور اسرشتهاند |
تا ز روح و از ملك بگذشتهاند |
|
ب ٨- ١ سنّت: گفتار يا كردار يا تقرير پيغمبر ٦ است، و «تقرير» پذيرفتن گفتار يا كردار كسى است كه در محضر او چيزى گويد يا كارى كند، و پيغمبر بر او خرده نگيرد. و معنى ديگر «سنت» استحباب است، مقابل وجوب. كه در اين بيت همين معنى مقصود است.
سه بار شدن سنّت: شارحان در شرح اين جمله، از رسول ٦ روايتها آوردهاند. هفت روايت را مرحوم فروزانفر در احاديث مثنوى (ص ٧١- ٧٢) نوشته است. بعض شارحان نوشتهاند پيغمبر ٦ با سه انگشت غذا مىخورد. روايتهاى ديگر، در همين معنى در اين باره مىبينيم، و شايد نزديكترين آنها به معنى آن در اين بيت، همان روايت اخير احاديث مثنوى است كه رسول ٦ چون خواست وضو گيرد سه بار آب بر دو دست ريخت و سه بار مضمضه و استنشاق كرد.
اعذار: جمع عذر: بهانه. يا (به كسر همزه) عذر آوردن، ولى بعضى آن را اطعامى گرفتهاند كه در ختنه كودكان مىخورانند و گويند «عذر» درست نيست چرا كه حسام الدين خود، از مولانا خواست مثنوى را بسرايد. پس براى ادامه آن،