شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤١ - تشبيه دنيا كه به ظاهر فراخ است و به معنى تنگ و تشبيه خواب كه خلاص است از اين تنگى
|
آن چه صاحب دل بداند حال تو |
تو ز حال خود ندانى اى عمو |
|
ب ٣٥٦٤- ٣٥٤٤ تفسيده: گرم، بغايت گرم.
پَخسيده: پژمرده، ترنجيده.
تبش: گرما.
كَليل: سست، مانده، ناتوان. (از گرمى جانت پژمرده و سست مىشود.) غوى: بىراه، گمراه.
از برون در گلشن بودن ...: «ستمكار» به ظاهر از كار خود احساس غرور مىكند اما دل وى از كار خويش ناخشنود است و هميشه در اضطراب به سر مىبرد.
خواب ملك اوليا بودن:
|
حال عارف اين بود بىخواب هم |
گفت ايزد هُم رُقُودٌ زين مَرَم |
|
|
خفته از احوال دنيا از روز و شب |
چون قلم در پنجه تَقليب رب |
|
٣٩٣- ٣٩٢/ ١ اولياى خدا عالم معنى را چنان مىبينند كه مردم عادى در خواب مشاهده مىكنند.
آنان به عالم عدم (عالمى كه از هر گونه تعلقات عارى است) در مىشوند. آن عالم را از غايت فراخى درى نيست.
چنگ لوك: آدمى و جانور كه دست و پاى او كج و ناراست باشد. (لغت نامه) چنگ لوك بودن جنين: جمع بودن دست و پاى او در رحم مادر. «ما شبهت خروج المؤمن من الدنيا الامثل خروج الصبى من ذلك الغمر و الظلمة الى رَوح الدنيا.» (احاديث مثنوى، ص ٩٦) كندن ره: گشودن آن. در اين بيت تن به زائو و روح به جنين همانند شده است چنان كه زائو درد مىكشد تا طفل به دنيا آيد، تن رنج مىكشد تا جان آزاد شود.
بره از ميش رهيدن: نيز به همان معنى است. چنان كه طفل چون از زندان تنگ رحم برون شود به جهان فراخ در مىآيد، روح نيز پس از رهايى از قفس تن به جهان وسيع جان مىپيوندد.
در صحراى سبزه چريدن: در عالم نامحدود جان سير كردن.