شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٢ - تشبيه دنيا كه به ظاهر فراخ است و به معنى تنگ و تشبيه خواب كه خلاص است از اين تنگى
|
وز جهان چون رحم بيرون روى |
از زمين در عرصه واسع شوى |
|
|
آن كه أرضُ اللَّه واسع گفتهاند |
عرصهاى دان انبيا را بس بلند |
|
٣١٨٢- ٣١٨١/ ١ گَبز: درشت، نيرومند.
آبستان: آبستن. «همه آبستانان بار بنهادند.» (سور آبادى، به نقل از لغت نامه) أينَ المَناص: (جمله استفهامى) گريز جاى كجاست.
امَّهات: جمع ام امهات اربع. چهار عنصر كه دانشمندان قديم اصل هر چيز را از آن چار مىدانستند.
نَبيه: آگاه.
كوسه: گويا در اين بيت مرادف خصى است. اختهها در داخل خانهها خدمتگزار بودند و رفت و آمدشان به درون آزاد. بدين رو از آن چه در خانهها مىگذشت آگاه مىشدند.
انقروى كوسه را كسى معنى كرده است كه وجه عقلش از سوى جهالت و حماقت عارى است!
|
آن چه لحيانى به خانه خود نديد |
هست بر كوسه يكايك آن پديد |
|
٢٠٢٧/ ٦ براى آنان كه از جهان پس از مرگ آگاهاند دنيا جايى تنگ است و روح تا در جسم است، زندانى است و گرفتار رنج. و مولانا چنان كه شيوه اوست اين معنى را همچون ماندن در گرمابه داغ يا پوشيدن كفش تنگ يا توقف جنين در زاهدان همانند مىكند اما ديگران را از اين حقيقت آگاهى نيست، بلكه دل بستگان به دنيا گذشتن از آن را پايان زندگى مىدانند.